جنبش کارگری

رسانه خبری تحلیلی جنبش کارگری

Font Size

Screen

Profile

Layout

Direction

Menu Style

Cpanel

تماس با سایت:  info@jonbeshekargary.org

از زندگی فروخته و رنج کودکان کار در ایران

در سراسر جهان حدود ۲۱۵ میلیون کودک مجبورند کار کنند. بخشی از آنان به کارهایی بس خطرناک مشغولند. در ایران چگونه است؟ چه بایست بشود تا این کودکان از چرخه فقر درآیند و زندگی‌ای انسانی، عاری از درد و خشونت را تجربه کنند؟

سازمان ملل متحد روز ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) را روز مبارزه با کار کودک اعلام کرده است. بدین مناسبت دویچه وله از نادر طالبی، مسئول واحد پژوهش "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان"، دعوت به مصاحبه کرد.

 

"جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" سازمانی غیردولتی است که در سال ۱۳۸۲ و به منظور حمایت از "کودکان کار در ایران" تأسیس شد. این سازمان هدف کلی خود را «محو کار و تمامی اشکال سوء‌استفاده از کودکان با جلب حمایت و تشکل نیروهای اجتماعی به مثابه نیروی فشار مستقیم بر دولت‌ها و سیستم اجتماعی حاکم بر ایران و جهان» اعلام کرده است.
اهداف اختصاصی این سازمان عبارتند از «ايجاد مراکز امن و ماندگار با ويژگی قابل دسترس بودن برای کودکان کار وخيابان جهت حمايت و توانمندسازی از کودکان کار و خيابان».

دویچه‏ وله: آقای طالبی، آیا آماری در مورد تعداد کودکان کار و کودکان خیابانی در ایران دارید؟

 

نادر طالبی: البته ما در ایران، کلاً راجع به آمار داشتن، مشکل داریم. تقریباً راجع به چیز خاصی آمار نداریم. به شتر می‏گویند: چرا گردنت کج است؟ می‏گوید: کجای‏ام صاف است که گردن‏ام صاف باشد؟! ما راجع به هیچ مسئله‏ای در ایران آمار دقیق نداریم، راجع به پدیده‏ای مانند کودکان کار که این‏ همه اشکال مخفی دارد و فرم‏هایی دارد که به راحتی نمی‏توان آن را دید، مشکلات بسیار بیشتر است. ولی مانند هر مسئله‏ی دیگری، آمارهای مختلفی راجع به این قضیه داده می‏شود.
اتفاقاً آمار کودکان کار، بخشی از مبارزه‏ی اجتماعی برای لغو کار کودک است. یعنی این‏که بتوانیم به دولت بقبولانیم که این تعداد کودک کار وجود دارد، خود بخشی از مبارزه است و می‏تواند قضیه را تبدیل به مسئله کند.
سازمان بهزیستی در آخرین آمار خود، نزدیک به هفتصدهزار تا یک میلیون کودک کار برای ایران اعلام کرده است. ولی اداره‏ی آمار ایران گفته که ما نزدیک به دوونیم میلیون کودک کار، یعنی افراد زیر ۱۵ سال داریم که در ایران کار می‏کنند. مانند هر مسئله‏ی آماری دیگر، موضوع این است که اصلاً تعریف این دوستان از کودک کار چیست. تعریف آن‏ها ممکن است مقداری با تعریف سازمان‏های غیردولتی متفاوت باشد.
به نظر ما، اگر بچه‏ای پاره‏وقت کار می‏کند، اگر بچه‏ای با خانواده‏اش کار می‏کند، اگر بچه‏ای در شرایط مهاجرت است و کار می‏کند، همه جزو نیروی کار کودکان در ایران حساب می‏شوند. بر مبنای تخمین ما، با حساب همه‏ی این چیزها و مثلاً تعداد کارگاه‏هایی که در ایران ثبت شده، در خوش‏بینانه‏ترین حالت حدود سه‏ونیم تا چهارمیلیون کودک کار در ایران داریم که مقداری با آمارهای دولتی تفاوت دارد.
اصولاً راجع به آمار کودکان کار همه‏ی این‏ها روش‏های تخمینی هستند. مثلاً تعداد شاغلین به تحصیل را حساب می‏کنند و از افرادی که در سن کودکی هستند کم می‏کنند، تعدادی که باقی می‏مانند، می‏شوند کودکانی که کار می‏کنند. در صورتی‏که خیلی از بچه‏ها هستند که درس می‏خوانند و کار می‏کنند، خیلی از بچه‏ها هستند که مهاجرند و اصلاً جزو آمارها نیستند.
مسئله‏ی دیگر نیز این است که معمولاً این آمارها را به این شکل درمی‏آورند که مثلاً می‏روند به کارگاه سرکشی می‏کنند، یک فرم هم دست‏شان است، خودشان را معرفی می‏کنند که از اداره‏ی کار یا فلان اداره‏ی دیگری آمده‏ایم. بعد می‏پرسند: آیا شما این‏جا بچه‏ی کار دارید؟ خُب مانند همه‏ی مسائل دیگر، همه دروغ می‏گویند و می‏گویند: نه!
در صورتی‏که ما خودمان در سرکشی به کارگاه‏های محله‏های ۱۷، ۱۸ و ۱۹ تهران، تجربه داریم و می‏دانیم این‏که ما بتوانیم آمار دقیق از توی کارگاه‏ها دربیاوریم (چون همان‏طور که می‏دانید، بیشتر بچه‏های کار در کارگاه‏ها کار می‏کنند، نه در خیابان)، خیلی کار سختی است. برای نمونه، همکارهای من رفته بودند و پرسیده بودند که آیا در این‏جا بچه‏ای هست که کار بکند، صاحب کارگاه می‏گفت: نه! در حالی‏که سه‏تا بچه جلوی خود آن‏ها داشتند کار می‏کردند. دوستان پرسیده بودند: پس این بچه‏ها چی هستند؟ گفته بودند: افغانی‏اند! یعنی اصلاً جزو آدم‏هایی که به آن‏ها به عنوان بچه‏های کار فکر کنند، حساب نمی‏شوند.
در این‏جا ایراد از کارفرما نیست، منظور من، ایراد مکانیسمی است که می‏خواهند تعداد کودکان کار را بر آن اساس تخمین بزنند. خلاصه‏ی کلام این است که خیلی آدم‏ها جا می‏مانند و به همین دلیل، آمار سازمان‏های غیررسمی، بیشتر از آمار دولتی است.

ممکن است به اختصار وضعیت این کودکان را در ایران برای ما توصیف کنید؟

وضعیت کودکان کار در ایران، جدا از وضعیت کودکان کار در همه‏ی دنیا نیست. یک‏سری چیزهای مشترکی وجود دارد، مانند محرومیت از کودکی، بازماندگی از تحصیل و آسیب‏های جسمانی و روانی‏ای که به آن‏ها وارد می‏شود. مانند آثار فیزیولوژیکی‏ای که کار بر بدن کودک می‏گذارد. مثال ساده‏اش که برای همه ملموس است، کودکان زباله‏گردی هستند که همیشه کوهی از زباله روی کمرشان است و این‏ها قطعاً در آینده، ستون فقرات مشکل‏داری خواهند داشت.
از طرف دیگر هم محیط کار کودکان، چه در خیابان و چه در کارگاه‏ها، بسیار محیط پرآسیب و پرتنشی است. پر از کتک، تجاوز، خشونت، فحاشی و... است. این محیط طبعاً امکان رشد سالمی را که کودک بتواند استعدادهای خود را بروز بدهد، یا در واقع، بتواند مهارت‏های لازم برای زندگی اجتماعی را کسب کند از او می‏گیرد.
آن‏چه می‏خواهم روی آن تاکید کنم، این است که همین بلایی که در کودکی بر سر کودک کار می‏آید، باعث می‏شود، به احتمال خیلی بیشتری، در آینده، جزیی از طبقه‏ی فرودست جامعه باشد. چون فرصت نکرده تحصیل کند، چون فرصت نکرده مهارت کلامی کسب کند، چون فرصت نکرده مدارک فنی- حرفه‏ای بگیرد و همه‏ی این‏ها دست به دست هم می‏دهند که در آینده مجبور بشود پست‏ترین و ساده‏ترین کار را انجام بدهد و خود به‏خود احتمال بیشتری دارد که همین کودکی که به این شکل بزرگ شده، والد یا والده‏ی یک بچه‏ی‏کار دیگر بشود. منظورم این است که با کار کودکان، ما یک فرآیند بازتولید نابرابری اجتماعی داریم.

 

"جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" که شما مسئول واحد پژوهش آن هستید، حدود یک دهه است که فعال است. فعالیت شما، چه زمینه‏هایی را در بر می‏گیرد؟

 

فعالیت‏های "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" را می‏توانم به دو قسمت اساسی تقسیم کنم. یک بخش آن معطوف به کودکان کار است. ما سعی کردیم برای تعداد محدودی از کودکان کار، آسیبی را که دارند روزمره، و همین امروز از شرایط زندگی‏شان می‏بینند، کم کنیم. مثلاً برای‏شان آموزش سوادآموزی داریم، خدمات بهداشتی، خدمات مددکاری، کلاس‏های هنری، کتاب‏خانه و چیزهایی از این قبیل داریم.
هدف ما این نیست که با این کارها، بتوانیم کار کودک را لغو کنیم. ما باور داریم که با گسترش کمَی مراکزی مانند جمعیت دفاع، مسئله‏ی کودکان کار حل نمی‏شود. یعنی این‏که جمعیت دفاع، ۲۵۰ در مدرسه‏اش دارد، واحد بهداشت‏اش با ۵۰۰ نفر ارتباط دارد و واحد مددکاری‏اش ۱۰۰۰ نفر را حمایت می‏کند، ولی جمعیت کودکان کار در ایران سه میلیون نفر است. ما برنامه‏مان این نیست که مثلاً سه هزار مرکز، مانند جمعیت دفاع راه‏اندازی شود تا این مسئله حل شود.
در واقع، نتیجه‏ای که ما از کار عملی‏مان گرفته‏ایم این است که احساس می‏کنیم سازمان‏هایی که در همین امورات روزمره و در همین کارهای واکنشی می‏مانند، به شکلی دارند آب در هاون می‏کوبند. پس آمدیم بخش دیگری در فعالیت‏های جمعیت درست کردیم؛ "رو به جامعه". در فعالیت‏های رو به‏جامعه‏مان سعی می‏کنیم جامعه را متشکل کنیم و آگاه کنیم تا بخواهد و پای حرف‏اش بایستد، برای این‏که کار کودکان در جامعه نباشد. این خلاصه‏ی کار جمعیت دفاع است در دو حوزه‏ای که دارد فعالیت می‏کند.

در این میان، شما نقش دولت را چه می‏دانید؟

واقعیت این است که طرف مقابل خیلی از خواسته‏های ما دولت است. یعنی یک سری امکاناتی که باید فراهم بشود، برای این‏که عملی باشد که هیچ کودکی کار نکند، نه تنها در ایران، در همه‏ جای دنیا، احتیاج به دخالت شدید دولت دارد. سه شرط بسیار بدیهی و ابتدایی آن هم عبارتند از آموزش اجباری رایگان، حق هویت و تأمین اجتماعی. یعنی هر انسانی تا ۱۸ سال، از حداقل‏های زندگی بهره‏مند باشد.
وقتی می‏گویم حق هویت، یعنی هر کودکی که در این جامعه دارد زندگی می‏کند و در حوزه‏ی قضایی این جامعه است، هویت داشته باشد. نپرسند که پدرت افغانی است یا ایرانی، نپرسند که ازدواج پدر و مادرت چطوری بوده و خیلی مسائل دیگر.
وقتی هم می‏گویم آموزش اجباری و رایگان، منظورم این است که واقعاً این‏طور باشد. نه این‏که در قانون اساسی آمده است "آموزش اجباری و رایگان"، ولی خود دولت اعلام می‏کند که مثلاً یک میلیون نفر از بچه‏ها، از تحصیل بازمانده هستند. خُب این چه آموزش اجباری و رایگانی است. می‏توانم این‏طور بگویم که شرایط مادی زندگی‏ای باید فراهم باشد که کودک مجبور نباشد کار کند...

یعنی دولت در این زمینه سرمایه‏گذاری کند. نیاز به تأمین مالی از طرف دولت هست.

بله؛ این حداقل کاری است که دولت می‏تواند انجام بدهد. حداقل کار دولت این است که این هزینه را برای کودکان که سرمایه‏ی جامعه هستند، بپردازد و در این زمینه سرمایه‏گذاری کند. آن‏چه در این مدت می‏توان دید این است که به دلیل فعالیت‏های سازمان‏های غیردولتی، مقداری در یک سری مسائل پیش رفته‏ایم. ولی واقعیت این است که در خیلی جاها، هم‏چنان در قدم اول هستیم.
من در پاسخ به یکی از دوستان که می‏پرسید، «شما در این ۱۰سال چه‏کار کرده‏اید؟ هنوز که این همه کودک کار در جامعه وجود دارد»، گفتم: ما در این ۱۰ سال، حداقل توانسته‏ایم جامعه و مسئولین جامعه را قانع کنیم، از این‏که می‏گفتند کودک کار وجود ندارد و ما کودک کار نداریم، به این‏جا برسند که خودشان بیایند بگویند: ما دوونیم میلیون کودک کار داریم. از این‏که همه جا تبلیغ کنند که کار کردن کودکی را می‏سازد و آدم را برای زندگی در بزرگ‏سالی آماده می‏کند، برسند به این‏جا که شهرداری تهران بیلبورد و تابلو بزند که «تحصیل حق همه‏ی کودکان است»، یا «هیچ کودکی نباید کار کند» و...
در حالی‏که قبلاً این مسائل در حوزه‏ی فرهنگی دولتی اصلاً مطرح نبوده است. امروز خوشبختانه به این‏جا رسیده و امیدواریم به اقدامات عملی منجر شود و فقط در حد ژست و شعار نماند.

 

فکر می‏کنید، در این میان، مردم چه نقشی می‏توانند بر عهده داشته باشند؟ یعنی آن‏ها چه‏کار می‏توانند انجام بدهند؟

 

ما الان در جمعیت دفاع، در یک حالت نطفه‏ای نسبت به این قضیه قرار داریم. راجع به این‏که چه فرم‏هایی می‏تواند بگیرد، من نمی‏توانم نظری بدهم. اما ممکن است شما از من بپرسید که من به عنوان خبرنگار چه‏کار می‏توانم در این زمینه انجام بدهم؟ من می‏گویم که شما به عنوان خبرنگار، می‏توانید پوشش خبری این قضیه را زیاد کنید. یا اگر یک پزشک از من بپرسد که چه‏کار می‏تواند بکند، من می‏گویم که شما چهارتا مقاله بنویس راجع به این قضیه که کار کودک چه آسیب جسمانی‏ای وارد می‏کند. همه‏ی ما می‏دانیم که کودک آسیب جسمانی خواهد خورد، اما هیچ‏وقت دقیق مطرح نشده که کودک چه آسیب جسمانی‏ای از کار کردن می‏بیند.
هرکسی به فراخور جایگاه اجتماعی‏ای که دارد، می‏تواند برای این قضیه تلاش کند. حال این تلاش می‏تواند تا تظاهرات پیش برود، می‏تواند اقدامات کوچک‏تری باشد که به غلط در جامعه‏ی ما به آن آگاه‏سازی می‏گویند...

یا کمک به کانون‏هایی مانند شما که فعال هستند.

قطعاً این‏طور است. کانون‏هایی مانند ما که فعال هستند، قاعدتاً وظیفه‏شان این است یا می‏خواهند این کار را بکنند که جنبش اجتماعی برای لغو کار کودک را راه‏اندازی کنند. می‏خواهند تغییراتی در قانون یا ساختارهای اجتماعی ایجاد شود که شرایط زندگی بهتری را فراهم کند.
هرقدر این کانون‏ها تقویت بشوند، بیشتر می‏توانند پای حرف‏شان بایستند. مثلاً وقتی ما یک سیمنار برای لغو کار کودک برگزار می‏کنیم، اگر به جای ۲۰۰ نفر، ۲۰۰هزار نفر شرکت کنند که خیلی بهتر است. این نشان می‏دهد که لابد حرف ما بهتر شنیده می‏شود و آن فشار اجتماعی‏ای که لازم است، بهتر می‏تواند منتقل بشود.

آیا امکانی هست که خود خانواده‏ها بتوانند نقشی را برای تغییر این اوضاع بر عهده بگیرند؟

خانواده‏ها، خودشان قربانی این قضیه هستند. متأسفانه ما همیشه عادت داریم که شرایط بد را برای خودمان توجیه کنیم. این یک قضیه‏ی انسانی است و به ایران ربطی ندارد، انسان‏ها همیشه می‏خواند آن‏چه را بد است و نمی‏توانند کاری برای آن انجام بدهند، به شکلی توجیه کنند. برای این‏که کم‏تر اذیت بشوند و به اصطلاح وجدان‏شان از دیدن این قضیه آزرده نشود. کودکان کار هم وجدان همه‏ی ما را آزرده می‏کند و برای آن هم یک سری توجیهات وجود دارد.
مثلاً می‏‏گویند: این‏ها همه‏شان باند هستند که دارند کار می‏کنند. فردی این‏ها را شب می‏آورد، نیمه‏شب می‏برد و... از طرف دیگر می‏گویند: خانواده‏ها‏ی این کودکان مسئول هستند. یعنی مسئولیت مسئله‏ای را که بر عهده‏ی جامعه و دولت است، بر گردن خانواده می‏اندازند. از طرف دیگر می‏گویند: این‏ها کودکان خیابانی هستند. آن‏ها در خیابان به‏دنیا آمده‏اند، در ‏آن‏جا زندگی می‏کنند و در همان‏جا هم می‏میرند. ما نمی‏توانیم کاری‏ بکنیم، فوق‏اش می‏توانیم مانند برزیل بزنیم این‏ها را بکشیم که فایده هم نداشت و...
اما نه! هیچ‏کدام از این‏ها نیست. به نظر من، خانواده‏ها خودشان قربانی هستند. وقتی من از تأمین اجتماعی صحبت می‏کنم، بخشی از آن، به خانواده برمی‏گردد. منظور من این نیست که بچه تأمین باشد، ولی پدر خانواده از گرسنگی دارد می‏میرد و کار نمی‏تواند بکند.
ما خیلی کیس‏ها را دیده‏ایم که پدر و مادر از کارافتادگی دارند، مثلاً توی کار دست یا پای‏اش قطع شده و یا کور شده است و نمی‏تواند زندگی را تأمین کند، خانواده مانده است و در نتیجه، کودک‏اش باید کار کند. وقتی پدر خانواده این‏طور می‏شود، خانواده دوتا انتخاب دارد، یا مادر باید خودفروشی کند یا بچه باید کار کند. البته فکر می‏کنم، بعد از هدف‏مندی یارانه‏ها، هردوی‏شان باید این کار را بکنند تا امورات‏شان بگذرد. ولی این واقعیت مادی زندگی‏شان است. مجبورند کار کنند.
متأسفانه یا خوشبختانه، مسئله اصلاً فرهنگی نیست. این که قضیه را فرهنگی جلوه می‏دهند، بخشی به‏خاطر انحراف افکار عمومی از واقعیتی است که دارد اتفاق می‏افتد. مسئله فقر است. تا مشکل فقر هست، هیچ کاری‏ نمی‏توان کرد. نه خانواده می‏تواند کاری بکند، نه مسجد محل می‏تواند کاری بکند، نه معلم و نه سازمان‏هایی مانند ما. مهم‏ترین قضیه فقر است، تا فقر حل نشود، هیچ کاری نمی‏شود کرد. اگر فقر حل شد، بعد می‏توانیم بگوییم که فلان پدر و مادر از نظر فرهنگی متوجه نیستند که کار کودک برای‏اش خوب نیست و بچه را گذاشته‏اند سر کار. بعد می‏شود با این مسئله برخورد کرد. چون محتاج نان شب نیست، به‏خاطر کار کودک.

چه اولویتی وجود دارد که باید تغییر کند تا شمار کودکان کار کم‏تر بشود؟

من برای این‏که جمع‏بندی کنم، می‏توانم بگویم که کار کودکان معضل جامعه‏ی ما نیست. ما در یک نظام اجتماعی- اقتصادی جهانی زندگی می‏کنیم که به آن نظام سرمایه‏داری می‏گویند. قضیه‏ی کار کودکان زاییده این نظام و زائده‏ی لازم آن است. مانند چرخ پنجم آن است.
کار کودکان نتیجه‏ی شرایط مادی زندگی‏شان است. وقتی می‏گویم شرایط مادی، منظورم تاکید روی شرایط اقتصادی است. تا موقعی که مسئله‏ی اقتصادی حل نشود، کار کودکان از بین نخواهد رفت. اگر سازمان یا دولتی بخواهد اقدام واقعی انجام بدهد، باید برای شرایط مادی بهتر تلاش کند.
کار فرهنگی کردن، روضه خواندن و سمینار گذاشتن، هیچ‏کدام فایده‏ای ندارد. چون در نهایت، شب باید غذا سر سفره باشد و پولی برای اجاره‏ی خانه وجود داشته باشد و از هیچ‏کدام از این مسائل، پول برای این دو درنمی‏آید. تنها چیزی که می‏تواند قضیه را تغییر بدهد، فعالیت جدی برای شرایط مادی واقعی زندگی کودکان کار است.

دویچه وله

کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

 

دستمزد 91
ز ريش ِ به دم ِ تيغ
داده از بيخ
چه مانده كه ؟
با افزايش پوشالي دستمزد –
به ريشمان مي خندند.
آه...
به دم ّ تيغ اگر
تفرقه را –
مي داديم.
 
15 فروردين 91
فلزبان



"نگاه"

در ميدان ِ شهر
در بازار
در دكه هاي كوچك پس كوچه ها
به اقتدارِ بي چون و چراي –
قيمت ها انديشم
به سنگر-
به جنگ –
به خاكريزهاي 28 هزار توماني
به دست هاي خالي و باد،
به آسمان نگاه مي كنم
و سفره هاي كوچك ِ خالي –
كه باد –
به رقصشان آورده
به رقص مي انديشم
و روزگار –
كه به رقصمان آورده.
 

15 فروردين 91
فلزبان

"گزارش"
پرسيد:
زندان چه گونه بود؟
گفتم:
تلنگري نخوردم و خونم –
زمين نريخت.
خون زبان منصور
جان نحيف محمود
بيماري رضا
و اسارت مددي
من راست گفته بودم،
اما –
آبرويم نداشته ام –
افتاد بر زمين؛
در تصادفم با
اتوبوس ِ واحدي.
 
7 آذر 90
فلزبان

 


"دار- بست"

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

افتاده روي خاك
دراز به دراز
با دهان كف كرده
ساعت هشت صبح
پنجره‌ها سرك مي‌كشند
بيدار نمي‌شود
نه
نمي‌شود
افتاده است نصيب
از ارتفاع طبقه‌ي 5
در ساختمان رياحي
روي زمين
و حفره اي در چشمش
و چسبيده خون
به ميلگرد بيرون زده از ديوار
و تكه‌اي از پيراهن‌اش
گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول
افتاد
نصيب
امروز، وَ ديروز
از طبقه‌ي 5
درست رأس ساعت هشت صبح
و درست مُرد
درجا
بدون نقص
بي هيچ نفس ِاضافي
و مي‌افتد
هر روز
نصيب
درست رأس ساعت هشت صبح،
از ارتفاع
و مي‌توانيد
فردا،
رأس ساعت هشت صبح
به ستون روزنامه اي ...
نه
نگاه نكنيد
آنجا نيست
به اينجا
به ستون يك ساختمان
به يك داربست
همين اطراف
كه نصيب مي‌افتد از بالايش
هر روز رأس ساعت هشت صبح
هر روز
و سكوت،
پليس
صورتجلسه
پزشك قانوني.
نگاه كنيد
به اينجا
به داربست
به ساختمان، ارتفاع
و مي‌بينيد نصيب را
كه دارد مي‌افتد
هر روز رأس ساعت هشت صبح.
به داربست،
قنات
گاوداري
دستگاه پرس،
ساختمان،
طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي
و اسم خيابان نصيب نيست،
رياحي است.
آري
به ارتفاع،
به ساختمان،
يا همين طبقه‌اي كه الان
داري مي‌خواني در آن
اين نصيب را
همين‌جا،
كنج اتاق
لاي جرز ديوار
همين‌جا،
در آشپزخانه
كه مي‌پزيد گوشت نصيب را
براي شام
و پاي پنجره‌، توي سطل زباله
كه مي‌اندازيد
پوست و استخوان نصيب را
كه بروند دور،
دور
دور
بروند افغانستان، پاكستان
و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور
سق بزنند نصيب را
هر روز رأس ساعت هشت صبح
و تكه‌اي از استخوان نصيب را
كودكي چشم بادامي
در باميان
كه چرك كرده است
به دندان بكشد
همان‌ها كه چشم‌هايشان
مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست
و استخوان بخورد كودك
تا محكم شود
چهار‌ستون بدنش،
بتواند
بالا بكشد از داربست، طناب
در ارتفاع تهران
همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست
اما ژاپني نيستند
يا همان ها كه چشم بادامي نيستند
اما ايراني نيستند
افغاني اند
و خوب كه نگاه كني
پاي تمام پي‌ها
داربست،
ديوار،
دراز كشيده نصيب
دهانش كف كرده
چشم‌هايش پر ِ خاك
و كرم‌ها وول ميخورند
قلقلك مي‌دهند
نمي‌خندد
گريه نمي‌كند
حرف نمي‌زند
تكان نمي‌خورد
احمق جان،
مرده است نصيب
زير هر ديوار
ساختمان
هر ستون.
دراز كشيده نصيب
لاي خاك
در كانال هاي مخابرات
و حضور دارد هميشه
در خطوط تلفن
مي‌شنود حرف ها را
سكوت مي‌كند
دهانش كف كرده
مرده است
حرف نميزند
دراز كشيده نصيب
در كانال هاي گاز
گرم ميشويم در اتاق
كرم ها وول ميخورند
كيف ميكنيم
و اصلا
افغاني‌ها پر شده‌اند در
پي‌هاي ساختمان‌هاي ما
ديوار برج‌ها
پل‌ها،
چاه
و اصلا اگرا
بيرون بكشي
نصيب را
فرو مي‌ريزد تهران
و ما هر روز
مي‌نشينيم
در خانه‌هايي كه
بنا شده با آجر و آهن و نصيب
و ما هر روز
راه مي رويم
روي آسفالت، نصيب
و هماغوشي مي‌كنيم
زير پتو
و مي‌كشيم نصيب را
روي خودمان
راه مي‌رويم، مي‌خوابيم
روي كف
هر روز،
روي نصيب
رأس ساعت هشت صبح
و مردن مي‌شود
هر لحظه
هر جا
هر روز
بي‌صدا،
نصيب.
مردن مي‌شود
هر روز
هر روز
هر روز
رأس ساعت
درست
در ساعت هشت صبح.

 

عليرضا عسگري
18 ارديبهشت 91- تهران



روز جهانی کلمات
به مناسبت اول ماه مه -یازده اردیبهشت- روز جهانی کارگر!

روز جهانی کلمات

اینجا حالا اوج شعر است

کلمات شورش کرده اند

و خیابان بسته شده است

فریاد ، هجوم

کاغذ، بیانیه

سربازان

کلمات را

از حلقوم پلاکارد پایین می کشند

" تشکل حق کارگر ... "

و نفر به نفر حلق آویز می کنند

تشکل : اعدام!

اعدام می کنند:

حق ، کارگر

نفر به نفر

نوبت به نوبت

بدون نوبت!

چندین کلمه ی بی تاب

از دهان آدمی بی قرار

بال می گیرد و در فضا می چرخد

و به ضرب گلوله

توی دامان جمعیت

سقوط می کند.

رئیس پلیس با بلندگو

کلمات آرام کننده ای را

به سمت جمعیت شلیک می کند :

" قول می دهم ...

مذاکره خواهیم ...

درست می شود ...

با مسولین امر صحبت ... "

و کسی برای ظهور امام زمان

دعای فرج می خواند.

آدم بی قرار ِ چند سطر ِ پیش

اکنون

فریاد می کشد :

" دارن منو می برن

کمک ! کمک ! "

و مثل قوانین بین المللی حقوق کارگر

دراز می شود

درست کف خیابان

و کشیده می شود

روی آسفالت

از این طرف خیابان

به آن طرف

و توی ماشین نیروی ویژه

بسته بندی می شود

و امام زمان ظهور نمی کند

حالا

سطر آخر روز است

ماشین ها رد می شوند

از روی

کلماتِ تیر خورده

و همان لحظه

توی بازداشت گاه

زیر نور شدید یک لامپ

و سایه ی میز و صندلی

که هی می رود و هی بر می گردد

جنس دیگری از کلمات ظهور می کنند :

"اسم

شهرت

سابقه ی خرابکاری"

ودر میان سرفه و دود شدید سیگار

پای بوم کلمات

یک امضا و اثر انگشت

نقاشی می شود .

آخرین کلمه را

چشم بند می زنند

درها

یکی یکی

بسته می شود

آخرین در روی تاریکی باز می شود

و کلمه ی دست

آدم را

هل می دهد

به گوشه ای تاریک ...

و هیچ کس

ظهور نمی کند!

 

علیرضا عسگری

اول ماه می ٢٠٠٦- ۱۱ اردیبهشت ۸۵ تهران
محل تجمع کارگران شرکت واحد


"اول ماه مه"

 من در توام

و تو در من

و امتزاج ما

معناي فراخ

حتا –

در سلولي تنگ

 

فلزبان

16 فروردين 91

 

بر چادر نشسته ايم

اين است مزدي كه خدايان سود
بر ما
نازل كردند
بارش دود گرسنگي
در شب بهره كشي
بر اين سلوك اعتراض كرديم
در شيكاگو فريادمان را به اين توحش مقدس
با گلوله جواب دادند
و در ليون و پاريس با يك خروس قندي
و چتري وارونه بر سر برهنه مان
در برلين با صليب شكسته و ...
تولد گل سرخ بر لجنزار اشرافيت را افراطي گري نام نهادند
و تابلوي رويش ممنوع بر دروازه هاي جهان آويختند
تار و پود نقش متحدمان بر دارقالي زندگي جمعي را بر نتافتند
و هر رنگمان را بر داري آويختند
فاجعه ي دنياي وارونه را بديهي ترين نمود رشد ناميدند
جغد هاي هرزه نويس اين برده داران عصر فروش و قمار بزرگ
طبيعت را فروختند
انسان را فروختند
حقيقت را فروختند
سود كارمان را سرمايه نام نهادند و فروختند
بهشت را فروختند
و در آخر بر سر سفره و لباس تن و سرپناهمان با هم به قمار نشستند
اين سوداگران آز پيشه يك درصدي
در اين شب مهيب بهره كشي
اينك بر چادر نشسته ايم
مقابل ديوار وال استريت در نيويورك
ميان ميدان التحرير در قاهره
و در همه ي خيابان هاي لندن, پاريس,آتن, رم , مادريد , ليسبون ... تا سئول
و همه ي كمپ هاي كارگري
و حلبي آباد هاي اين زمين ناامن
و همچنان به جرم ساختن چتري واقعي
براي رهايي از تگرگ سياه گرسنگي
باتوم را , وگاز فلفل و زندان و مرگ را باز تجربه مي كنيم
تا برآمدن صبح برابري

علي يزداني


 سایت جنبش کارگری آزادی ابراهیم مددی را به اعضای سندیکای واحد، طبقه کارگر ایران و خانواده ابراهیم مددی تبریک می گوید

کارگر زندانی آزاد باید گردد
امروز30فروردین ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه از زندان آزادشد.
براساس این گزارشات، خانواده، اقوام، آشنایان ابراهیم مددی و دهها نفر از رانندگان شرکت واحد با لباس کار و دسته گل و شیرینی در مراسم استقبال وی مقابل زندان اوین حضور بهم رساندند.
استقبال کنندگان ابراهیم مددی وخانواده اش را تا منزلشان همراهی کردند. منصوراسالو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه همراه با چندتنی دیگر از همکاران، دوستان، آشنایان و خانواده هایشان درمنزل ابراهیم مددی به این جمع پیوستند و تا پاسی ازشب درکنار همدیگر بودند.

 

 

 

"دار- بست"

 

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

 

 

 

 

 

 

 

افتاده روي خاك

دراز به دراز

با دهان كف كرده

ساعت هشت صبح

پنجره‌ها سرك مي‌كشند

بيدار نمي‌شود

نه

نمي‌شود

افتاده است نصيب

از ارتفاع طبقه‌ي 5

در ساختمان رياحي

روي زمين

و حفره اي در چشمش

و چسبيده خون

به ميلگرد بيرون زده از ديوار

و تكه‌اي از پيراهن‌اش

گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول

افتاد

نصيب

امروز، وَ ديروز

از طبقه‌ي 5

درست رأس ساعت هشت صبح

و درست مُرد

درجا

بدون نقص

بي هيچ نفس ِاضافي

و مي‌افتد

هر روز

نصيب

درست رأس ساعت هشت صبح،

از ارتفاع

و مي‌توانيد

فردا،

رأس ساعت هشت صبح

به ستون روزنامه اي ...

نه

نگاه نكنيد

آنجا نيست

به اينجا

به ستون يك ساختمان

به يك داربست

همين اطراف

كه نصيب مي‌افتد از بالايش

هر روز رأس ساعت هشت صبح

هر روز

و سكوت،

پليس

صورتجلسه

پزشك قانوني.

به اينجا

به داربست

نگاه كنيد

به ساختمان، ارتفاع

و مي‌بينيد نصيب را

كه دارد مي‌افتد

هر روز رأس ساعت هشت صبح.

به داربست

قنات

گاوداري

دستگاه پرس

ساختمان

طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي

يا همين طبقه‌اي كه الان

داري مي‌خواني در آن

اين نصيب را

همين‌جا

كنج اتاق

لاي جرز يوار

همين‌جا در آشپزخانه

كه مي‌پزيد گوشت نصيب را

براي شام

و پاي پنجره‌، توي سطل زباله

كه مي‌اندازيد

پوست و استخوان نصيب را

كه بروند دور،

دور

دور

بروند افغانستان، پاكستان

و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور

سق بزنند نصيب را

هر روز رأس ساعت هشت صبح

و تكه‌اي از استخوان نصيب را

كودكي چشم بادامي

در باميان

كه چرك كرده است

به دندان بكشد

همان‌ها كه چشم‌هايشان

مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست

و استخوان بخورد كودك

تا محكم شود

چهار‌ستون بدنش،

بتواند

بالا بكشد از داربست، طناب

در ارتفاع تهران

همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست

اما ژاپني نيستند

يا همان ها كه چشم بادامي نيستند

اما ايراني  نيستند

افغاني اند

و خوب كه نگاه كني

پاي تمام پي‌ها

داربست

ديوار

دراز كشيده نصيب

دهانش كف كرده

چشم‌هايش پر ِ خاك

و كرم‌ها وول ميخورند

قلقلك مي‌دهند

نمي‌خندد

گريه نمي‌كند

حرف نمي‌زند

تكان نمي‌خورد

احمق جان،

مرده است نصيب

زير هر ديوار

ساختمان

هر ستون

دراز كشيده نصيب

لاي خاك

در كانال هاي مخابرات

و حضور دارد هميشه

در خطوط تلفن

مي‌شنود حرف ها را

سكوت مي‌كند

دهانش كف كرده

مرده است

حرف نميزند

دراز كشيده نصيب

در كانال هاي گاز

گرم ميشويم در اتاق

كرم ها وول ميخورند

كيف ميكنيم

و اصلا

افغاني‌ها پر شده‌اند در

پي‌هاي ساختمان‌هاي ما

ديوار برج‌ها

پل‌ها،

چاه

و اگر اصلا

بيرون بكشي

نصيب را

فرو مي‌ريزد تهران

و ما هر روز

مي‌نشينيم

در خانه‌هايي كه

بنا شده با  آجر و آهن و نصيب

و ما هر روز

راه مي رويم

روي آسفالت، نصيب

و هماغوشي مي‌كنيم

زير پتو

و مي‌كشيم نصيب را

روي خودمان

راه مي‌رويم، مي‌خوابيم

روي كف

هر روز،

روي نصيب

رأس ساعت هشت صبح

و مردن مي‌شود

هر لحظه

هر جا

هر روز

بي‌صدا،

نصيب

مردن مي‌شود

هر روز

هر روز

رأس ساعت

درست

هشت صبح.

عليرضا عسگري

18 ارديبهشت 91- تهران 

مطالب ویژه سایت

ما بی ارزشیم! – نقدی بر وردی، در حاشیه اعتصاب خدمات عمومی و حمل و نقل در آلمان

این که اعتصاب می شود و آدمها حاضرند همبسته برای شرایط زندگی بهتری مبارزه کنند، نقطه عزیمت خوبی برای سیاستی است که در تحلیل نهائی نه بهبود سیستم اقتصادی حاضر، بلکه رفع آن را هدف خود قرار دهد. برای...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

اوباما اعتصاب کارگران راه آهن را متوقف کرد

توضیح سایت جنبش کارگری: در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی، کارل مارکس نه تنها از طرف منتقد مارکس بلکه همچنین از سوی به اصطلاح مدافع او متهم شد که: به دموکراسی مشکوک بوده، آن را مورد انتقادهای بی رحمانه...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

طبقه کارگر یا انبوه بسیارگونه - مناظره‌ی هارمن ـ هارت{1}

رامین جوان - این مناظره در 25 ژانویه 2003 در مجمع اجتماعی جهانی welt Sozial Forumدر پورتو آلگره‌ی برزیل و در حضـور 300 تن از علاقه‌مندان و فعالان برگزار شد. دو سخنران اصلی هر کدام به‌مدت 21 دقیقه سخن...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

به‌یاد جو هیل

به‌یاد جو هیل

تدوین و ترجمه: رامین جوان- جو هیل در7 اکتبر 1879 درسوئد به دنیا آمد. او یک کارگر، شورشی، آهنگساز و عضو از خود گذشته «اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان» بود. بهترین سرودهای وی، برده و خریدار و دختر شورشی هنوز هم...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

کیم مودی (Kim Moody): اعتصابی عمومی‌ در منطقه مرکزی و حیاتی‌؟

گروه ترجمه وبسایت جنبش کارگری: همینطور که نبرد برای دستیابی به پایه ای‌ترین حقوق سندیکایی در ویسکانسین رو به اوج می‌‌رود، فدراسیون کارگری بخش جنوب مرکزی، مستقر در مدیسون، طرح یک اعتصاب عمومی‌ را در صورتی‌ که لایحه پیشنهادی فرماندار...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

شعر و ادبیات کارگری

کودکان

کودک آزاری: جنایت پنهان

کودک آزاری: جنایت پنهان

"پدر خشمگین بعد از قتل آیلار شش ساله، پسرخاله هایش را هم کشت"، "جزئیات قتل نیلوفر ۲.۵ ساله!"، "توجیه نامادری برای شکنجه دختر سه ساله"، "نامادری باعث نابینایی و فلج شدن سارای شش ساله شد"، "شکنجه پسر ۹ ساله در...

جنبش کارگری: کودکان

ثبت ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۵ سال در ايران تدوين می‌شود

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، مريم مجتهدزاده، رئيس مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، امروز چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت‌ماه در نشست خبری ستاد بزرگداشت مقام روز زن از تشکيل کارگروه ويژه ازدواج کودکان زير ۱۰ سال در سفر استانی...

جنبش کارگری: کودکان

وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار و خیابانی در ایران!

بهرام رحمانی: در اول می 2012 برابر با 11 ارديبهشت 1391 روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازیم به وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار در ایران. ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آینده آن ها را به مخاطره می اندازد...

جنبش کارگری: کودکان

رشد حاشيه‌نشيني به افزايش كودكان كار منجر شده است

ایلنا: يك روان‌شناس و مشاور خانواده گفت: افزایش حاشيه‌نشيني در شهرها به افزايش كودكاني كه جذب مشاغل كاذب مي‌شوند منجر شده است.   دکتر اصغر کیهان‌نیا، روان‌شناس و مشاوره خانواده در گفتگو با ایلنا اظهار كرد: در سال‌های اخیر تعداد کودکان زیر...

جنبش کارگری: کودکان

كودكان در نيمه شب به جاي كاميون بار حمل مي‌كنند

ایلنا: يك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دليل سنگ‌فرش كردن خيابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسيله نقليه براي حمل بار مقدور نيست و كسبه از نيمه شب تا صبح از كودكان براي خالي كردن بار ماشين‌ها و...

جنبش کارگری: کودکان

جنبش‌زنان

وضعیت زنان کارگر در کارخانه جات نساجی هند

برگردان ناهید جعفرپور:  بیکاری، نابرابری در زندگی و شرایط کاری، تجارت ناعادلانه، عدم سرمایه گذاری در زیر ساختارها بخشی از سیستم نابرابر تولید و تجارت کنونی است که بخصوص زنان مهمترین قربانی اش می باشند. از سال...

جنبش کارگری: زنان

جوانا برنر۱ : فمنیسم بازار آزاد

ترجمه ی اکرم پدرام نیا: در این نوشته برآنم که کتاب باارزش و خواندنی «فمنیسم گمراه شده» اثر هستر اینشتین، استاد علوم اجتماعی کالج کویینز را معرفی کنم، اثری که به نظر من همه ی طبقه های اجتماعی باید مطالعه...

جنبش کارگری: زنان

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

در هشتم مارس ۱۹۰۸ کارگران چهل هزار کارخانه نساجی در نیویورک از کار دست کشیده وخواستارکمتر نمودن ساعت کار طولانی، دست مزد و مزایای بهتر ، پیوستن به اتحادیه کارگری، آموزشهای حرفه ای و ممنوع کردن کار کودکان شدند...

جنبش کارگری: زنان

سه نما از زندگي زنان

هاله صفرزاده: باعجله سوار اتوبوس شدم. باران تند تند مي باريد. هوا كمي لطيف شده بود. بعد ازماه ها ناپاكي هوا بالاخره اين بارندگي كمي هواي تميز را هم نصيب ما كرد. خانمي همراه من سوار شد: - باران لعنتي ....

جنبش کارگری: زنان

تب تنهايي

شهناز نيكوروان: مثل هميشه ، غروب آن روز هم هوا بسیار سرد بود.دخترک بشدت وحشت زده بود ، به نظرش می رسید از زیر آب صداهای عجیب وغریبی می آید .ترس از موجودات ناشناخته ي داستان های روستاییان و بزرگترهای...

جنبش کارگری: زنان

« تجاوز، مردسالاری و سرمایه داری»

بامداد آزاد: « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» ( « داد بیداد» : ویدا حاجبی تبریزی، انتشارات بازتاب نگار) در سالی که...

جنبش کارگری: زنان

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

الهام هومين‌فر: اگر آن گونه كه گفته مي‌شود دو سوم كار جهاني را زنان انجام مي‌دهند اما تنها يك دهم درآمد جهان به آنان اختصاص مي‌يابد در واقع ما با استثمار آرامي روبرو هستيم كه براساس جنسيت نابرابري عميقي را...

جنبش کارگری: زنان

دنیای زنانه- مردانه

رزا : دخالت‌گری و گاه حتی صرف اعتقاد به دنیای زنانه– مردانه گرچه در ظاهر تفکیک انسانها بر پایه جنسیت شان است، اما در عمل کارکردی جز استقرار و استمرار تبعیض علیه زنان ندارد. حال چه این تمایز به دست...

جنبش کارگری: زنان

زنان نباید برای بحران اقتصادی جهان بپردازند

ناهید جعفرپور: سیستم اجتماعی سرمایه داری بر پایه نابرابری و بی عدالتی گسترده بین دو جنس بنا گشته است و بحران مالی کنونی این ساختار ناعادلانه را از بسیاری جهات تقویت نموده است: از طریق انباشت دارائی های مالی و همزمان...

جنبش کارگری: زنان

مبادله

شهناز نيكوروان: چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ي درونش گواه آرزوهاي دست نيافتني اش بود كه چون خاري به جانش خلیده بود. در خانواده ای روستایی و...

جنبش کارگری: زنان

تاثير افزايش قيمت ها و فشار اقتصادي بر زندگي زنان

كانون مدافعان حقوق كارگر - در آستانه ي سالگرد روز زن مسايل مهمي وجود دارد كه امروزه در پيش روي زنان در جامعه ي ما وجود دارد. امسال درحالي به پيشواز روز زن مي رويم كه حقوق زنان در جامعه...

جنبش کارگری: زنان

به خاطر یک بوسه !

به خاطر یک بوسه !

آنجلا کارتر (7 می 1940 ـ 16 فوریۀ 1992): «من یک سوسیالیست هستم، لعنت بر من! چگونه توقع داری که به افسانه‌ها روی آورده باشم؟»این پاسخی بود که وقتی نشریۀ تایمز آنجلا کارتر را به‌عنوان یکی از برترین 50 نویسندۀ...

جنبش کارگری: زنان

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

  کلارا زتکین  و رزا لوکزامبورگ ازبنیانگذاران روزجهانی زن

جنبش کارگری: زنان

گزیده های اقتصادی


You are here