جنبش کارگری

رسانه خبری تحلیلی جنبش کارگری

Font Size

Screen

Profile

Layout

Direction

Menu Style

Cpanel

تماس با سایت:  info@jonbeshekargary.org

دوساعت شیشه‌پاک‌کنی بجای کودکان کار

جمعی از جوانان تهران در حرکتی خودجوش برای حمایت از کودکان کار به شیشه‌پاک کنی و ماشین‌شویی پرداختند. هدف این جوانان حساس کردن شهروندان نسبت به حقوق و وضع کودکان کار در ایران بود. این اکسیون از راه فیس‌بوک شکل گرفته بود.

 

در روز پنج‌شنبه (۲۰ مرداد / ۱۱ اوت) گروهی از جوانان زیر پل پارک‌وی در تهران به حرکتی نمادین دست زدند. آنان به مدت دوساعت به شیشه‌پاک‌کنی پرداختند که به طور معمول برخی کودکان کار این منطقه به آن مشغولند.

دویچه وله در مورد انگیزه و هدف این حرکت مدنی، جایگاه آن در میان حرکت‌هایی از این دست و نیز واکنش‌ها به آن ‌با فرهاد مرادی، یکی از فعالان حقوق کودک در تهران، مصاحبه کرد که در این اکسیون شرکت داشت.

 

دویچه‏وله: آقای مرادی، شما از جوانانی هستید که در حمایت از کودکان کار و خیابان، به تازگی در اکسیونی در تهران شرکت کرده بودید. ممکن است در مورد این اکسیون و حرکت برای ما توضیحی بدهید؟

فرهاد مرادی: این حرکت از یک قرار فیس‏بوکی شروع شد و تعدادی از جوان‏ها قرار گذاشتیم که روز پنجشنبه، بیستم مردادماه، زیر پل پارک‏وی جمع بشویم و در حمایت از کودکان کار و خیابان، به شکل نمادین، شیشه‏های ماشین‏هایی را که پشت چراغ قرمز می‏ایستند پاک کنیم و در گفت‏وگویی که در این میان شکل می‏گیرد، هدف‏مان از این کار را مشخص کنیم. یعنی بگوییم که ما در حمایت از کودکان کار داریم این کار را می‏کنیم.

درآمد حاصل از این کار هم به خود بچه‏ها تخصیص داده می‏شد و هدف این بود که جامعه بتواند به این موضوع فکر کند و دیالوگی بین ما و کسانی که آن‏جا در قالب عابران حضور دارند، در این زمینه شکل بگیرد.

شما خودتان از فعالان حقوق کودک در تهران هستید. این اولین بار است که چنین اکسیونی شکل می‏گیرد؟ آن‏هم به این شکل که در اینترنت سازماندهی بشود؟

وجه تمایز این حرکت با بقیه‏ی حرکت‏هایی که تا پیش از آن شکل گرفته بود، این بود که سازماندهی، قرار گذاشتن و حتی ایده‏ی آن، خارج از نهادهای فعال این حوزه شکل گرفت.

یعنی تا قبل از این، طی ۱۱ سال گذشته که دوستان ما در قالب نهادهای مختلف، در حوزه‏ی کودکان کار و خیابان دارند کار می‏کنند، هربار که ما در خیابان حضور پیدا می‏کردیم و برنامه‏ای در خیابان، پارک‏ها و مکان‏های دیگر که معمولا محل تجمع مردم است، برگزار می‏کردیم، معمولاً یکی از نهادها پشتیبان آن بود و حرکت از جانب آن‏ها سازماندهی می‏شد.
منتها وجه تمایز این حرکت این بود که خود مردم، یعنی بخشی از جوان‏ها، در فیس‏بوک نسبت به این موضوع از خود حساسیت نشان دادند و بدون این‏که با هیچ نهاد، سازمان و یا ان‌جی‌اویی در ارتباط باشند، به‏صورت خودجوش این قرار را گذاشتند و حضور پیدا کردند.

 

این حرکت پدیده‏ی تازه‏ای را در امر فعالیت به نفع حقوق یک گروه از شهروندهای جامعه نشان می‏دهد. همین‏طور است؟

بله به‏طور قطع همین‏طوری است. چون فکر می‏کنم این خبر برای فعالان حقوق کودک خوشحال‌ کننده باشد که بعد از این همه سال فعالیت، بدون این‏که خودشان دخالتی داشته باشند، خود جامعه به‏صورت خود‏جوش، نسبت به این موضوع حساسیت نشان داده و سعی کرده با ایده‏های خلاق و توان سازماندهی‏ای که دارد، جامعه را نسبت به این موضوع حساس کند.

در واقع این حساس‏سازی خارج از فعالیت حرفه‏ای در این حوزه‏ انجام گرفته و این به‏نظر من، حرکتی خیلی نو است و خبر خیلی خوبی برای فعالان در این حوزه می‏تواند باشد که بعد از این همه سال، بالاخره بخشی از جامعه، به‏طور خودجوش، نسبت به این موضوع حساسیت نشان داده است و فکر می‏کنم این سرآغاز یک سری حرکت‏هایی باشد که از این به‏ بعد شاهد آن می‏توانیم باشیم.

واکنش‏ها به چه صورت بود؟ چه از سوی مردم و چه خود کودکانی که معمولاً به کار شیشه‏پاک‌کنی مشغول هستند؟

کسانی که آن‏جا حضور داشتند و ما شیشه‏هایی ماشین‏های‏شان را پاک می‏کردیم و با آن‏ها وارد بحث می‏شدیم، واکنش‏های متفاوتی از خود نشان می‏دادند. اکثریت از این حرکت استقبال کردند و خیلی با روی گشاده با ما برخورد می‏کردند و به شیوه‏های گوناگون، به شکل کمک‏هایی که می‏کردند یا لبخندهایی که می‏زدند و به‏هرحال هم‏دلی که در آن فضا ایجاد می‏شد، از این حرکت حمایت می‏کردند.

برای کودکانی هم که سر چهارراه پارک‏وی کمک می‏کردند و معمولاً هم در آن‏جا حضور داشتند، آن روز اتفاق خیلی عجیبی بود. ابتدا فکر می‏کردند که ما رقبای آن‏ها هستیم و آمده‏ایم در آن‏جا کار کنیم و یک حالت تدافعی به‏خودشان گرفتند. اما وقتی ۲۰ دقیقه‏ای از کار شروع شد، ما توانستیم با چندتن از این بچه‏ها وارد صحبت بشویم، آن‏ها را به کناری بکشیم و هدف‏مان از این کار را برای آن‏ها توضیح بدهیم.

به بچه‏ها گفتیم که شما می‏توانید امروز همراه ما بیایید و ما با هم این کار را انجام بدهیم، درآمدی را هم که ما از این قضیه به‏دست می‏آوریم، در میان شما تقسیم می‏کنیم. یعنی مثلاً من که در آن‏جا حضور داشتم و شیشه پاک می‏کردم، بالطبع عابرانی که آن‏جا بودند، کمک می‏کردند. ما این پول را بین بچه‏ها تقسیم کردیم.

بعد از این‏، بچه‏ها واکنش مثبتی نسبت به این موضوع داشتند و خیلی خوشحال شدند از این‏که عده‏ای به آن‏جا آمده‏اند، به فکر آن‏ها هستند و سعی می‏کنند چند ساعتی را که هستند، با دغدغه‏ها و مسائلی که آن‏ها دست به‏گریبان‏اش هستند، شریک بشوند.
در کل، واکنش دو گروهی که نام بردید، عموماً واکنش مثبتی بود. البته کسانی هم بودند که وقتی به آن‏ها می‏گفتیم ما در حمایت از کودکان داریم شیشه‏ی ماشین‏شان را پاک می‏کنیم، با بی‏تفاوتی کامل یا با حالتی بدبینانه نگاه می‏کردند که به‏هرحال در کارهای اجتماعی، امری طبیعی است. ولی کلیت قضیه این بود که مردم نسبت به این حرکت، واکنش مثبتی از خودشان نشان دادند.

از طرف مأموران انتظامی برخوردی دیدید؟

نه! ما هیچ برخوردی از طرف نیروهای امنیتی و انتظامی نداشتیم. دقیقاً در همان ساعتی که قرار گذاشته بودیم، یعنی ساعت هشت و نیم شب، همه آمدند. با امنیت کامل، بدون این‏که به ما تذکری داده شود، چند ساعتی آن‏جا بودیم و بعد هم بدون هیچ درگیری یا تذکری از سوی افراد امنیتی و پلیس، کار خاتمه پیدا کرد.

فکر می‏کنید با چنین اکسیون‏هایی به چه چیزی می‏رسید و تا چه حد با آن برای ادامه‏ی کارتان در دفاع از حقوق کودکان امیدوار می‏شوید؟

ما از همان ابتدای کار هم روی این موضوع تاکید داشتیم که اگر قرار است حقوق کودکی در ایران تحقق پیدا کند، مستلزم آن است که یک جنبش اجتماعی آگاهانه حول این موضوع شکل بگیرد. یعنی به عنوان مثال، دغدغه‏ی این‏که ما با کودکان چگونه باید رفتار کنیم، چه وظایفی نسبت به کودکان داریم و یا اصلاً رسالت‏مان در قبال این قشر از جامعه که نزدیک به ۳۰درصد از جمعیت کشور ما را تشکیل می‏دهند، چیست.

طبیعی است که بخشی از این فعالیت حالت لوکس و خیلی سانتیمانتال دارد و امکان دارد عده‏ی مشخصی از فعالان زیر سقف نهادهای مربوطه یا خانه‏های‏شان به این موضوع فکر کنند و ارتباط با مردم، به شکل زنده، از طرف فعالین حقوق کودک، خیلی وقت‏ها متأسفانه قطع است.

منتها اگر قرار باشد که این اتفاق بیفتد، یعنی این جنبش اجتماعی آگاهانه شکل بگیرد و مردم نسبت به این موضوع حساسیت نشان بدهند، گام اول این است که این موضوع تبدیل به بخشی از زندگی روزمره‏ی آن‏ها بشود. یعنی هرکدام از ما به عنوان شهروندهای جامعه، در زندگی روزمره‏مان این دغدغه را داشته باشیم که با کودکی که می‏خواهد در پشت چراغ قرمز به ما فالی بفروشد، شیشه‏‏مان را پاک کند و... چگونه باید برخورد کنیم و رسالت ما در مقابل این موضوع و در شکل عام‏تر آن، در مقابل کودکان چیست.

من فکر می‏کنم این‏که ما توی خیابان بتوانیم حضور پیدا کنیم، گام اول شکل‏گیری ارتباط زنده با خود مردم است و لمس این‏که مردم اصلاً نسبت به این موضوع چه واکنشی نشان می‏دهند، نظرشان نسبت به آن چیست و ما تا چه اندازه می‏توانیم در نظرات و دیدگاه‏های مردم در این زمینه، تأثیرگذار باشیم.

بنابراین این که ما بتوانیم در امکان عمومی و مخصوصاً در خیابان حضور پیدا کنیم و آن‏چه را که فکر می‏کنیم درست است، به شکل کاملاً مدنی، آرام، آگاهانه و صبورانه با مردم در میان بگذاریم، بهترین شکل ارتباط با جامعه خواهد بود.

پرسشی در رابطه با بچه‏ها داشتم. آیا خوشحال بودند که آن روز در کنارشان بودید؟

بله؛ همان‏طور که پیش از این گفتم، ابتدا فکر می‏کردند که ما رقیبان آن‏ها هستیم که کاملاً طبیعی است. چون با شرایط اقتصادی‏ای که جامعه‏ی ما دارد، با نگاهی به سطح شهر می‏بینیم که الان بزرگ‏سال‏ها در مترو، سر چهارراه‏ها و... دارند به کارهایی روی می‏آورند که تا قبل از این بچه‏ها انجام می‏دادند.

به همین دلیل، بچه‏ها در چند دقیقه‏ی اول، فکر می‏کردند ما آمده‏ایم کار آن‏‏ها را انجام بدهیم و به عنوان یک رقیب اقتصادی به ما نگاه می‏کردند. منتها بعد از این‏که ما برای ‏آن‏ها توضیح دادیم و درآمدی را که داشتیم بین بچه‏هایی که آن روز در آن‏جا بودند، تقسیم کردیم، کاملاً با خوشحالی و شادی در کنار ما قرار گرفتند، با ما عکس گرفتند و حتی سعی کردند در این حرکت به ما کمک کنند.

کل این حرکت چقدر طول کشید؟

نزدیک به دو ساعت. یعنی از ساعت هشت و نیم تا ده و نیم شب.

بچه‏ها از شما نخواستند روزهای دیگر هم بروید و به آن‏ها کمک کنید؟

این حرکت برای‏شان خیلی جالب بود و دائماً می‏پرسیدند که باز کی می‏آیید، کجا می‏آیید، قرار دفعه‏ی بعدی‏تان کی است. این سئوال کاملاً در ذهن‏شان شکل گرفته بود که آیا ما دفعه‏ی بعد هم باز در کنار آن‏ها حضور پیدا می‏کنیم و این کار را انجام می‏دهیم یا نه.

پاسخ شما به آن‏ها چه بود؟

به‏طور قطع ما تمام تلاش‏مان را می‏کنیم که با توجه به شرایط و توانی که داریم، این حرکت نو را ادامه بدهیم و سعی کنیم اهداف و مطالباتی را که داریم، در این قالب بیان کنیم.

 

دویچه وله

کیواندخت قهاری
تحریریه: شیرین جزایری

کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

 

دستمزد 91
ز ريش ِ به دم ِ تيغ
داده از بيخ
چه مانده كه ؟
با افزايش پوشالي دستمزد –
به ريشمان مي خندند.
آه...
به دم ّ تيغ اگر
تفرقه را –
مي داديم.
 
15 فروردين 91
فلزبان



"نگاه"

در ميدان ِ شهر
در بازار
در دكه هاي كوچك پس كوچه ها
به اقتدارِ بي چون و چراي –
قيمت ها انديشم
به سنگر-
به جنگ –
به خاكريزهاي 28 هزار توماني
به دست هاي خالي و باد،
به آسمان نگاه مي كنم
و سفره هاي كوچك ِ خالي –
كه باد –
به رقصشان آورده
به رقص مي انديشم
و روزگار –
كه به رقصمان آورده.
 

15 فروردين 91
فلزبان

"گزارش"
پرسيد:
زندان چه گونه بود؟
گفتم:
تلنگري نخوردم و خونم –
زمين نريخت.
خون زبان منصور
جان نحيف محمود
بيماري رضا
و اسارت مددي
من راست گفته بودم،
اما –
آبرويم نداشته ام –
افتاد بر زمين؛
در تصادفم با
اتوبوس ِ واحدي.
 
7 آذر 90
فلزبان

 


"دار- بست"

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

افتاده روي خاك
دراز به دراز
با دهان كف كرده
ساعت هشت صبح
پنجره‌ها سرك مي‌كشند
بيدار نمي‌شود
نه
نمي‌شود
افتاده است نصيب
از ارتفاع طبقه‌ي 5
در ساختمان رياحي
روي زمين
و حفره اي در چشمش
و چسبيده خون
به ميلگرد بيرون زده از ديوار
و تكه‌اي از پيراهن‌اش
گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول
افتاد
نصيب
امروز، وَ ديروز
از طبقه‌ي 5
درست رأس ساعت هشت صبح
و درست مُرد
درجا
بدون نقص
بي هيچ نفس ِاضافي
و مي‌افتد
هر روز
نصيب
درست رأس ساعت هشت صبح،
از ارتفاع
و مي‌توانيد
فردا،
رأس ساعت هشت صبح
به ستون روزنامه اي ...
نه
نگاه نكنيد
آنجا نيست
به اينجا
به ستون يك ساختمان
به يك داربست
همين اطراف
كه نصيب مي‌افتد از بالايش
هر روز رأس ساعت هشت صبح
هر روز
و سكوت،
پليس
صورتجلسه
پزشك قانوني.
نگاه كنيد
به اينجا
به داربست
به ساختمان، ارتفاع
و مي‌بينيد نصيب را
كه دارد مي‌افتد
هر روز رأس ساعت هشت صبح.
به داربست،
قنات
گاوداري
دستگاه پرس،
ساختمان،
طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي
و اسم خيابان نصيب نيست،
رياحي است.
آري
به ارتفاع،
به ساختمان،
يا همين طبقه‌اي كه الان
داري مي‌خواني در آن
اين نصيب را
همين‌جا،
كنج اتاق
لاي جرز ديوار
همين‌جا،
در آشپزخانه
كه مي‌پزيد گوشت نصيب را
براي شام
و پاي پنجره‌، توي سطل زباله
كه مي‌اندازيد
پوست و استخوان نصيب را
كه بروند دور،
دور
دور
بروند افغانستان، پاكستان
و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور
سق بزنند نصيب را
هر روز رأس ساعت هشت صبح
و تكه‌اي از استخوان نصيب را
كودكي چشم بادامي
در باميان
كه چرك كرده است
به دندان بكشد
همان‌ها كه چشم‌هايشان
مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست
و استخوان بخورد كودك
تا محكم شود
چهار‌ستون بدنش،
بتواند
بالا بكشد از داربست، طناب
در ارتفاع تهران
همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست
اما ژاپني نيستند
يا همان ها كه چشم بادامي نيستند
اما ايراني نيستند
افغاني اند
و خوب كه نگاه كني
پاي تمام پي‌ها
داربست،
ديوار،
دراز كشيده نصيب
دهانش كف كرده
چشم‌هايش پر ِ خاك
و كرم‌ها وول ميخورند
قلقلك مي‌دهند
نمي‌خندد
گريه نمي‌كند
حرف نمي‌زند
تكان نمي‌خورد
احمق جان،
مرده است نصيب
زير هر ديوار
ساختمان
هر ستون.
دراز كشيده نصيب
لاي خاك
در كانال هاي مخابرات
و حضور دارد هميشه
در خطوط تلفن
مي‌شنود حرف ها را
سكوت مي‌كند
دهانش كف كرده
مرده است
حرف نميزند
دراز كشيده نصيب
در كانال هاي گاز
گرم ميشويم در اتاق
كرم ها وول ميخورند
كيف ميكنيم
و اصلا
افغاني‌ها پر شده‌اند در
پي‌هاي ساختمان‌هاي ما
ديوار برج‌ها
پل‌ها،
چاه
و اصلا اگرا
بيرون بكشي
نصيب را
فرو مي‌ريزد تهران
و ما هر روز
مي‌نشينيم
در خانه‌هايي كه
بنا شده با آجر و آهن و نصيب
و ما هر روز
راه مي رويم
روي آسفالت، نصيب
و هماغوشي مي‌كنيم
زير پتو
و مي‌كشيم نصيب را
روي خودمان
راه مي‌رويم، مي‌خوابيم
روي كف
هر روز،
روي نصيب
رأس ساعت هشت صبح
و مردن مي‌شود
هر لحظه
هر جا
هر روز
بي‌صدا،
نصيب.
مردن مي‌شود
هر روز
هر روز
هر روز
رأس ساعت
درست
در ساعت هشت صبح.

 

عليرضا عسگري
18 ارديبهشت 91- تهران



روز جهانی کلمات
به مناسبت اول ماه مه -یازده اردیبهشت- روز جهانی کارگر!

روز جهانی کلمات

اینجا حالا اوج شعر است

کلمات شورش کرده اند

و خیابان بسته شده است

فریاد ، هجوم

کاغذ، بیانیه

سربازان

کلمات را

از حلقوم پلاکارد پایین می کشند

" تشکل حق کارگر ... "

و نفر به نفر حلق آویز می کنند

تشکل : اعدام!

اعدام می کنند:

حق ، کارگر

نفر به نفر

نوبت به نوبت

بدون نوبت!

چندین کلمه ی بی تاب

از دهان آدمی بی قرار

بال می گیرد و در فضا می چرخد

و به ضرب گلوله

توی دامان جمعیت

سقوط می کند.

رئیس پلیس با بلندگو

کلمات آرام کننده ای را

به سمت جمعیت شلیک می کند :

" قول می دهم ...

مذاکره خواهیم ...

درست می شود ...

با مسولین امر صحبت ... "

و کسی برای ظهور امام زمان

دعای فرج می خواند.

آدم بی قرار ِ چند سطر ِ پیش

اکنون

فریاد می کشد :

" دارن منو می برن

کمک ! کمک ! "

و مثل قوانین بین المللی حقوق کارگر

دراز می شود

درست کف خیابان

و کشیده می شود

روی آسفالت

از این طرف خیابان

به آن طرف

و توی ماشین نیروی ویژه

بسته بندی می شود

و امام زمان ظهور نمی کند

حالا

سطر آخر روز است

ماشین ها رد می شوند

از روی

کلماتِ تیر خورده

و همان لحظه

توی بازداشت گاه

زیر نور شدید یک لامپ

و سایه ی میز و صندلی

که هی می رود و هی بر می گردد

جنس دیگری از کلمات ظهور می کنند :

"اسم

شهرت

سابقه ی خرابکاری"

ودر میان سرفه و دود شدید سیگار

پای بوم کلمات

یک امضا و اثر انگشت

نقاشی می شود .

آخرین کلمه را

چشم بند می زنند

درها

یکی یکی

بسته می شود

آخرین در روی تاریکی باز می شود

و کلمه ی دست

آدم را

هل می دهد

به گوشه ای تاریک ...

و هیچ کس

ظهور نمی کند!

 

علیرضا عسگری

اول ماه می ٢٠٠٦- ۱۱ اردیبهشت ۸۵ تهران
محل تجمع کارگران شرکت واحد


"اول ماه مه"

 من در توام

و تو در من

و امتزاج ما

معناي فراخ

حتا –

در سلولي تنگ

 

فلزبان

16 فروردين 91

 

بر چادر نشسته ايم

اين است مزدي كه خدايان سود
بر ما
نازل كردند
بارش دود گرسنگي
در شب بهره كشي
بر اين سلوك اعتراض كرديم
در شيكاگو فريادمان را به اين توحش مقدس
با گلوله جواب دادند
و در ليون و پاريس با يك خروس قندي
و چتري وارونه بر سر برهنه مان
در برلين با صليب شكسته و ...
تولد گل سرخ بر لجنزار اشرافيت را افراطي گري نام نهادند
و تابلوي رويش ممنوع بر دروازه هاي جهان آويختند
تار و پود نقش متحدمان بر دارقالي زندگي جمعي را بر نتافتند
و هر رنگمان را بر داري آويختند
فاجعه ي دنياي وارونه را بديهي ترين نمود رشد ناميدند
جغد هاي هرزه نويس اين برده داران عصر فروش و قمار بزرگ
طبيعت را فروختند
انسان را فروختند
حقيقت را فروختند
سود كارمان را سرمايه نام نهادند و فروختند
بهشت را فروختند
و در آخر بر سر سفره و لباس تن و سرپناهمان با هم به قمار نشستند
اين سوداگران آز پيشه يك درصدي
در اين شب مهيب بهره كشي
اينك بر چادر نشسته ايم
مقابل ديوار وال استريت در نيويورك
ميان ميدان التحرير در قاهره
و در همه ي خيابان هاي لندن, پاريس,آتن, رم , مادريد , ليسبون ... تا سئول
و همه ي كمپ هاي كارگري
و حلبي آباد هاي اين زمين ناامن
و همچنان به جرم ساختن چتري واقعي
براي رهايي از تگرگ سياه گرسنگي
باتوم را , وگاز فلفل و زندان و مرگ را باز تجربه مي كنيم
تا برآمدن صبح برابري

علي يزداني


 سایت جنبش کارگری آزادی ابراهیم مددی را به اعضای سندیکای واحد، طبقه کارگر ایران و خانواده ابراهیم مددی تبریک می گوید

کارگر زندانی آزاد باید گردد
امروز30فروردین ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه از زندان آزادشد.
براساس این گزارشات، خانواده، اقوام، آشنایان ابراهیم مددی و دهها نفر از رانندگان شرکت واحد با لباس کار و دسته گل و شیرینی در مراسم استقبال وی مقابل زندان اوین حضور بهم رساندند.
استقبال کنندگان ابراهیم مددی وخانواده اش را تا منزلشان همراهی کردند. منصوراسالو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه همراه با چندتنی دیگر از همکاران، دوستان، آشنایان و خانواده هایشان درمنزل ابراهیم مددی به این جمع پیوستند و تا پاسی ازشب درکنار همدیگر بودند.

 

 

 

"دار- بست"

 

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

 

 

 

 

 

 

 

افتاده روي خاك

دراز به دراز

با دهان كف كرده

ساعت هشت صبح

پنجره‌ها سرك مي‌كشند

بيدار نمي‌شود

نه

نمي‌شود

افتاده است نصيب

از ارتفاع طبقه‌ي 5

در ساختمان رياحي

روي زمين

و حفره اي در چشمش

و چسبيده خون

به ميلگرد بيرون زده از ديوار

و تكه‌اي از پيراهن‌اش

گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول

افتاد

نصيب

امروز، وَ ديروز

از طبقه‌ي 5

درست رأس ساعت هشت صبح

و درست مُرد

درجا

بدون نقص

بي هيچ نفس ِاضافي

و مي‌افتد

هر روز

نصيب

درست رأس ساعت هشت صبح،

از ارتفاع

و مي‌توانيد

فردا،

رأس ساعت هشت صبح

به ستون روزنامه اي ...

نه

نگاه نكنيد

آنجا نيست

به اينجا

به ستون يك ساختمان

به يك داربست

همين اطراف

كه نصيب مي‌افتد از بالايش

هر روز رأس ساعت هشت صبح

هر روز

و سكوت،

پليس

صورتجلسه

پزشك قانوني.

به اينجا

به داربست

نگاه كنيد

به ساختمان، ارتفاع

و مي‌بينيد نصيب را

كه دارد مي‌افتد

هر روز رأس ساعت هشت صبح.

به داربست

قنات

گاوداري

دستگاه پرس

ساختمان

طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي

يا همين طبقه‌اي كه الان

داري مي‌خواني در آن

اين نصيب را

همين‌جا

كنج اتاق

لاي جرز يوار

همين‌جا در آشپزخانه

كه مي‌پزيد گوشت نصيب را

براي شام

و پاي پنجره‌، توي سطل زباله

كه مي‌اندازيد

پوست و استخوان نصيب را

كه بروند دور،

دور

دور

بروند افغانستان، پاكستان

و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور

سق بزنند نصيب را

هر روز رأس ساعت هشت صبح

و تكه‌اي از استخوان نصيب را

كودكي چشم بادامي

در باميان

كه چرك كرده است

به دندان بكشد

همان‌ها كه چشم‌هايشان

مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست

و استخوان بخورد كودك

تا محكم شود

چهار‌ستون بدنش،

بتواند

بالا بكشد از داربست، طناب

در ارتفاع تهران

همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست

اما ژاپني نيستند

يا همان ها كه چشم بادامي نيستند

اما ايراني  نيستند

افغاني اند

و خوب كه نگاه كني

پاي تمام پي‌ها

داربست

ديوار

دراز كشيده نصيب

دهانش كف كرده

چشم‌هايش پر ِ خاك

و كرم‌ها وول ميخورند

قلقلك مي‌دهند

نمي‌خندد

گريه نمي‌كند

حرف نمي‌زند

تكان نمي‌خورد

احمق جان،

مرده است نصيب

زير هر ديوار

ساختمان

هر ستون

دراز كشيده نصيب

لاي خاك

در كانال هاي مخابرات

و حضور دارد هميشه

در خطوط تلفن

مي‌شنود حرف ها را

سكوت مي‌كند

دهانش كف كرده

مرده است

حرف نميزند

دراز كشيده نصيب

در كانال هاي گاز

گرم ميشويم در اتاق

كرم ها وول ميخورند

كيف ميكنيم

و اصلا

افغاني‌ها پر شده‌اند در

پي‌هاي ساختمان‌هاي ما

ديوار برج‌ها

پل‌ها،

چاه

و اگر اصلا

بيرون بكشي

نصيب را

فرو مي‌ريزد تهران

و ما هر روز

مي‌نشينيم

در خانه‌هايي كه

بنا شده با  آجر و آهن و نصيب

و ما هر روز

راه مي رويم

روي آسفالت، نصيب

و هماغوشي مي‌كنيم

زير پتو

و مي‌كشيم نصيب را

روي خودمان

راه مي‌رويم، مي‌خوابيم

روي كف

هر روز،

روي نصيب

رأس ساعت هشت صبح

و مردن مي‌شود

هر لحظه

هر جا

هر روز

بي‌صدا،

نصيب

مردن مي‌شود

هر روز

هر روز

رأس ساعت

درست

هشت صبح.

عليرضا عسگري

18 ارديبهشت 91- تهران 

مطالب ویژه سایت

ما بی ارزشیم! – نقدی بر وردی، در حاشیه اعتصاب خدمات عمومی و حمل و نقل در آلمان

این که اعتصاب می شود و آدمها حاضرند همبسته برای شرایط زندگی بهتری مبارزه کنند، نقطه عزیمت خوبی برای سیاستی است که در تحلیل نهائی نه بهبود سیستم اقتصادی حاضر، بلکه رفع آن را هدف خود قرار دهد. برای...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

اوباما اعتصاب کارگران راه آهن را متوقف کرد

توضیح سایت جنبش کارگری: در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی، کارل مارکس نه تنها از طرف منتقد مارکس بلکه همچنین از سوی به اصطلاح مدافع او متهم شد که: به دموکراسی مشکوک بوده، آن را مورد انتقادهای بی رحمانه...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

طبقه کارگر یا انبوه بسیارگونه - مناظره‌ی هارمن ـ هارت{1}

رامین جوان - این مناظره در 25 ژانویه 2003 در مجمع اجتماعی جهانی welt Sozial Forumدر پورتو آلگره‌ی برزیل و در حضـور 300 تن از علاقه‌مندان و فعالان برگزار شد. دو سخنران اصلی هر کدام به‌مدت 21 دقیقه سخن...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

به‌یاد جو هیل

به‌یاد جو هیل

تدوین و ترجمه: رامین جوان- جو هیل در7 اکتبر 1879 درسوئد به دنیا آمد. او یک کارگر، شورشی، آهنگساز و عضو از خود گذشته «اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان» بود. بهترین سرودهای وی، برده و خریدار و دختر شورشی هنوز هم...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

کیم مودی (Kim Moody): اعتصابی عمومی‌ در منطقه مرکزی و حیاتی‌؟

گروه ترجمه وبسایت جنبش کارگری: همینطور که نبرد برای دستیابی به پایه ای‌ترین حقوق سندیکایی در ویسکانسین رو به اوج می‌‌رود، فدراسیون کارگری بخش جنوب مرکزی، مستقر در مدیسون، طرح یک اعتصاب عمومی‌ را در صورتی‌ که لایحه پیشنهادی فرماندار...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

شعر و ادبیات کارگری

کودکان

کودک آزاری: جنایت پنهان

کودک آزاری: جنایت پنهان

"پدر خشمگین بعد از قتل آیلار شش ساله، پسرخاله هایش را هم کشت"، "جزئیات قتل نیلوفر ۲.۵ ساله!"، "توجیه نامادری برای شکنجه دختر سه ساله"، "نامادری باعث نابینایی و فلج شدن سارای شش ساله شد"، "شکنجه پسر ۹ ساله در...

جنبش کارگری: کودکان

ثبت ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۵ سال در ايران تدوين می‌شود

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، مريم مجتهدزاده، رئيس مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، امروز چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت‌ماه در نشست خبری ستاد بزرگداشت مقام روز زن از تشکيل کارگروه ويژه ازدواج کودکان زير ۱۰ سال در سفر استانی...

جنبش کارگری: کودکان

وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار و خیابانی در ایران!

بهرام رحمانی: در اول می 2012 برابر با 11 ارديبهشت 1391 روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازیم به وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار در ایران. ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آینده آن ها را به مخاطره می اندازد...

جنبش کارگری: کودکان

رشد حاشيه‌نشيني به افزايش كودكان كار منجر شده است

ایلنا: يك روان‌شناس و مشاور خانواده گفت: افزایش حاشيه‌نشيني در شهرها به افزايش كودكاني كه جذب مشاغل كاذب مي‌شوند منجر شده است.   دکتر اصغر کیهان‌نیا، روان‌شناس و مشاوره خانواده در گفتگو با ایلنا اظهار كرد: در سال‌های اخیر تعداد کودکان زیر...

جنبش کارگری: کودکان

كودكان در نيمه شب به جاي كاميون بار حمل مي‌كنند

ایلنا: يك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دليل سنگ‌فرش كردن خيابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسيله نقليه براي حمل بار مقدور نيست و كسبه از نيمه شب تا صبح از كودكان براي خالي كردن بار ماشين‌ها و...

جنبش کارگری: کودکان

جنبش‌زنان

وضعیت زنان کارگر در کارخانه جات نساجی هند

برگردان ناهید جعفرپور:  بیکاری، نابرابری در زندگی و شرایط کاری، تجارت ناعادلانه، عدم سرمایه گذاری در زیر ساختارها بخشی از سیستم نابرابر تولید و تجارت کنونی است که بخصوص زنان مهمترین قربانی اش می باشند. از سال...

جنبش کارگری: زنان

جوانا برنر۱ : فمنیسم بازار آزاد

ترجمه ی اکرم پدرام نیا: در این نوشته برآنم که کتاب باارزش و خواندنی «فمنیسم گمراه شده» اثر هستر اینشتین، استاد علوم اجتماعی کالج کویینز را معرفی کنم، اثری که به نظر من همه ی طبقه های اجتماعی باید مطالعه...

جنبش کارگری: زنان

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

در هشتم مارس ۱۹۰۸ کارگران چهل هزار کارخانه نساجی در نیویورک از کار دست کشیده وخواستارکمتر نمودن ساعت کار طولانی، دست مزد و مزایای بهتر ، پیوستن به اتحادیه کارگری، آموزشهای حرفه ای و ممنوع کردن کار کودکان شدند...

جنبش کارگری: زنان

سه نما از زندگي زنان

هاله صفرزاده: باعجله سوار اتوبوس شدم. باران تند تند مي باريد. هوا كمي لطيف شده بود. بعد ازماه ها ناپاكي هوا بالاخره اين بارندگي كمي هواي تميز را هم نصيب ما كرد. خانمي همراه من سوار شد: - باران لعنتي ....

جنبش کارگری: زنان

تب تنهايي

شهناز نيكوروان: مثل هميشه ، غروب آن روز هم هوا بسیار سرد بود.دخترک بشدت وحشت زده بود ، به نظرش می رسید از زیر آب صداهای عجیب وغریبی می آید .ترس از موجودات ناشناخته ي داستان های روستاییان و بزرگترهای...

جنبش کارگری: زنان

« تجاوز، مردسالاری و سرمایه داری»

بامداد آزاد: « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» ( « داد بیداد» : ویدا حاجبی تبریزی، انتشارات بازتاب نگار) در سالی که...

جنبش کارگری: زنان

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

الهام هومين‌فر: اگر آن گونه كه گفته مي‌شود دو سوم كار جهاني را زنان انجام مي‌دهند اما تنها يك دهم درآمد جهان به آنان اختصاص مي‌يابد در واقع ما با استثمار آرامي روبرو هستيم كه براساس جنسيت نابرابري عميقي را...

جنبش کارگری: زنان

دنیای زنانه- مردانه

رزا : دخالت‌گری و گاه حتی صرف اعتقاد به دنیای زنانه– مردانه گرچه در ظاهر تفکیک انسانها بر پایه جنسیت شان است، اما در عمل کارکردی جز استقرار و استمرار تبعیض علیه زنان ندارد. حال چه این تمایز به دست...

جنبش کارگری: زنان

زنان نباید برای بحران اقتصادی جهان بپردازند

ناهید جعفرپور: سیستم اجتماعی سرمایه داری بر پایه نابرابری و بی عدالتی گسترده بین دو جنس بنا گشته است و بحران مالی کنونی این ساختار ناعادلانه را از بسیاری جهات تقویت نموده است: از طریق انباشت دارائی های مالی و همزمان...

جنبش کارگری: زنان

مبادله

شهناز نيكوروان: چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ي درونش گواه آرزوهاي دست نيافتني اش بود كه چون خاري به جانش خلیده بود. در خانواده ای روستایی و...

جنبش کارگری: زنان

تاثير افزايش قيمت ها و فشار اقتصادي بر زندگي زنان

كانون مدافعان حقوق كارگر - در آستانه ي سالگرد روز زن مسايل مهمي وجود دارد كه امروزه در پيش روي زنان در جامعه ي ما وجود دارد. امسال درحالي به پيشواز روز زن مي رويم كه حقوق زنان در جامعه...

جنبش کارگری: زنان

به خاطر یک بوسه !

به خاطر یک بوسه !

آنجلا کارتر (7 می 1940 ـ 16 فوریۀ 1992): «من یک سوسیالیست هستم، لعنت بر من! چگونه توقع داری که به افسانه‌ها روی آورده باشم؟»این پاسخی بود که وقتی نشریۀ تایمز آنجلا کارتر را به‌عنوان یکی از برترین 50 نویسندۀ...

جنبش کارگری: زنان

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

  کلارا زتکین  و رزا لوکزامبورگ ازبنیانگذاران روزجهانی زن

جنبش کارگری: زنان

گزیده های اقتصادی


You are here