جنبش کارگری

رسانه خبری تحلیلی جنبش کارگری

Font Size

Screen

Profile

Layout

Direction

Menu Style

Cpanel

تماس با سایت:  info@jonbeshekargary.org

يكشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۲۰

خاطراتی از کار در معدن اورانیوم

کانون مدافعان حقوق کارگر- کار در معدن، همواره یکی از کارهای سخت و زیان آور بوده است، به خصوص با وجود آلودگی ها، این سختی و زیان آوری چند برابر می شود.
در سال های اخیر، حفاظت از نیروی کار در معادن افت شدیدی داشته است. کشته شدن معدن کاران در خاتون آباد، باب نیزو، مس سرچشمه و ... نمونه ی بارز این مساله است. کار در معادنی مانند آزبست، که سه دهه است در کشورهای دیگر استفاده از آن ممنوع شده است و همچنین معادن اورانیوم، بدون حفاظت های لازم، هر روز جان انسان های بیشتری را در معرض خطر قرار می دهد. در معادن خاص، که پرتوهای مضر سبب زیان های مختلف می شود، ضرورت حفاظت از نیروی کار و همچنین کاهش ساعات کار کارگران، ضروری است. معاینات پزشکی مداوم، استفاده از لباس، ماسک و سایر ابزارهای لازم برای جلوگیری از ضررهای ناشی از پرتوهای موجود و گرد و غبار ناشی از معدن، جزو ابتدایی ترین مسایل در این معادن باید باشد.
گزارشی که در زیر می خوانید از جمله گزارشاتی است که برای ما ارسال شده است. کانون مدافعان حقوق کارگر که وظیفه ی خود را دفاع از حقوق کارگران در همه ی زمینه ها می داند،‌ ضمن انتشار این گونه گزارش ها، نسبت به حفظ جان این دسته از کارگران هشدار می دهد و خواهان اقدامات فوری برای برقراری شرایط ایمنی برای نیروی کار، کاهش ساعات کار، کاهش دوره ی کار و تامین زندگی این گروه از کارگران است.
افراد شاغل در چنین محیط هایی، با خطرات جانی جدی روبرو هستند.

 

خاطراتی از کار در معدن اورانیوم
وقتی وارد مجموعه شدم واسه ی اینکه روم رو کم کنند و به اصطلاح خودشون، از کله ام حال و هوای دانشگاه بپره، با یه عده از کارگرا منو فرستادند تو معدن. بهم برخورده بود ولی به هر قیمتی می خواستم خودم رو اثبات کنم.
اونجا بود که با اسماعیل آشنا شدم.
یه کارگر ساده که تمام تلاشش تو این خلاصه می شد که وظیفه اش رو به بهترین شکل ممکن به انجام برسونه. سر به زیر و کاری. کاری هم به کار کسی نداشت و جوون خیلی تو دل برویی بود، یه جورایی به عنوان سرکارگر می شناختنش. این ظاهر قضیه بود ولی اصل قضیه این بود که تنها کسی که حاضر بود با این شرایط تو معدن کار کنه، فقط همین آدم بود.
همون روز اول حس کردم پسر خوبیه! احمد داشت از سختی کارش و کمی دستمزدش گله می کرد:
- آخه کیه که تو این ظل گرما کله ی ظهر بیاد تو آتیش اونم تو معدن کار کنه، آدم باید خر باشه، مهندس تو میایی؟
از سادگیش جا خوردم. من که اومده بودم! چاره ای نداشتم جز اینکه از خودم دفاع کنم.
- آره میام. اینجا که خوبه هنوز هوا زیاد گرم نشده.
ولی شرشر عرق چیز دیگه ای می گفت. اینجا معدن اوانیوم رو باز بود، تو عمق 40 متری، هوای راکد، ساعت 9 صبح بود و تا کله ظهر تیر ماه سال 86 دو سه ساعتی باقی مونده بود.
- تو با این نوع کار کردنت دهن ما رو سرویس می کنی. ... لق شرکت و سازمان، مگه مال باباته که اینجوری خرکاری می کنی؟
- نه مال بابام نیست، ولی من اصلا دوست ندارم از کارم بدزدم. وقتی کار بهم می دن باید هر جور که می تونم به بهترین شکل انجامش بدم.
- آره جون خودت، مهندس گفته، این سنگا همشون برامون ضرر دارن و از عمرمون کم می کنن. بکن تا دهنت سرویس بشه. تو اصولا خ... مالی رو دوست داری.
- من نمی دونم. اگه ضرر داشت که مهندس خودشم نباید میومد. ولی می بینی که میاد. بعضی وقتا حتا بیشتر از من و تو.
تو همین حین، احمد یه سنگ رو که یک طرفش هم زرد بود (1) پیدا کرد و یه تکیه پلاستیکی که رو سینه اش بود از لباسش جدا کرد و گذاشت روی اون سنگ و گفت: "این تا بعداز ظهر همین جا می مونه" و زیر چشمی منو می پایید، منم انگار هیچ چیزی ندیدم.
داشتم فقط گوش می کردم به این حرفا، به چهره ی سیاه احمد با دو تا چشم سفید براق و درشت، به شدت لاغر ولی با استخوان بندی محکم و به اصطلاح کلفت، به دندان های سفیدی که موقع حرف زدن تضاد عجیبی با چهره اش پیدا می کرد، اسماعیل هم همین بود. فکر می کردم به اینکه اینجایی که منم کجاست؟ چه کار باید بکنم؟ تا حالا هر چی خونده بودم و دیده بودم، تو کتابا و تو فیلما و یا پای تابلو و درس استاد، اونا چی بود، اینکه من می بینم چیه؟
کارگر بدون هیچ گونه وسیله ی محافظتی، با سنگ معدن در ارتباط بود (2). از ساعت 6 صبح کار شروع می شد و یکسره تا 4 بعد از ظهر ادامه پیدا می کرد. تنها وسیله محافظتی (که البته اصلا نقش محافظت نداشت و بیشتر یه عامل محاسباتی بود)، یه فیلم بج بود که تو همون طول مدت فعالیت کارگاه، فقط یک بار تفسیر شده بود و هیچ کس هم اعتقادی به تفسیر صحیح این فیلما نداشت، حتا HSE که مسوول جمع آوری، تحویل و تفسیر فیلم ها بود! جالب این بود که این فیلم ها به تعداد همه ی نفرات هم نبود، فقط حدود ده درصد. انگار پرتو فقط این ده درصد را می بینه و همین شده بود یه عامل فخر فروشی در کل مجموعه، یه لباس معمولی که بیشتر به یه عرق گیر شبیه بود تا محافظت از پرتو. این عرق گیر می باید از ورود همه ی انواع پرتو و از همه مهم تر، از عنصر ارونیوم و گاز رادون که کاملا شناخته شده بود و با اونا کار می کردیم، جلوگیری کنه! یه ماسک همراه با یه فیلتر که جهت ورود گرد و غبار ناشی از معدن کاری ساخته شده بود و تو تموم معادن معمولی هم استفاده می شه، تنها وسایل حفاظتی کارگر از پرتو بود. به اضافه یک میان وعده شیر که بعضی وقتا هم، به هر دلیلی به صورت ناقص توزیع می شد و به همه ی کارگران نمی رسید یا به صورت مشترک هر دو نفر با یه شیر سر می کردند. خیلی ها هم این شیر رو نمی خوردند و با خودشون به خونه می بردند. چون هیچ کنترلی بالای سرشون نبود و کسی هم خرده نمی گرفت.
و همه ی اینها در محیطی اتفاق می افتاد که عنصر اورانیوم گاما تا عیار 20 و 30 درصد و تششعات آلفا و بتا و گاما در حد بسیار بالا (2.3 میکرو کوری) (3) درمحیط وجود داشت. گاز رادون، به تنهایی حتا بدون در نظر گرفتن تمام تشعشعات می توانست بسیار خطرناک باشد.
***
مجموعه کارگاه حدودا یک هکتار بود که از سنگ شکن و خرد کن هایش در بالادست شروع می شد، با قسمت فرایند و سپتیک ادامه پیدا می کرد، سد باطله ای که در یک سمت کارگاه بود و هر روز شاهد سر ریز بدون کنترل آن بودیم تا به دفاتر فنی و آزمایشگاه ها می رسید و در نهایت هم حمام، جهت اینکه پرسنل هنگام ورود و خروج دوش بگیرند. در انتها هم اتاقک کارت زنی و خوابگاه های کارگری. با این اوصاف، کارگر هیچ وقت از محوطه پرتو دور نمی شد و هیچ زمانی برای بازسازی سلولی نداشت.
قدیمی تر ها می گفتند قبلا اینجا موقع ورود و خروج به مجموعه، یه پزشک و پرستار می ایستاد و کل بدن افراد را چک می کرد. بدن پرسنل نباید هیچ مویی داشته باشد و در صورت وجود مو، از ورود به کارگاه که دهانه ی ورودی اون دوش های حمام بود، جلوگیری می کردند. هنگام ترک کارگاه هم تمامی شورت های پرسنل باید تر می بود تا نشان از استحمام پرسنل پس از انجام فعالیت کارگاهی باشد.
حال آنکه در هیچ جای معدن خبری از دوش نبود.
ولی عجیب اینکه، همین کم هم در حال حاضر رعایت نمی شد و پرسنل فقط بر اساس میل و سلیقه شخصی از حمام استفاده می کردند. کم کم واژه ی پزشک هم تقریبا در کل مجموعه، واژه ی کاملا نا آشنا شده بود و هیچ پزشکی دیگه تو مجموعه پیداش نمی شد. یادم میاد سرپرست مون - که خیلی ساده یه شب بدون اطلاع گذاشت و رفت دفتر تهران و دیگه هیچ وقت رسما به مجموعه برنگشت- هر وقت برای سرکشی میومد تو کارگاه می گفت: "اینجا یه آزمایشگاهه، تا می تونید آزمایش کنید!"
پرسنل پس از اتمام کار با لباس های قرمز (4) از کار باز می گشتند و یک راست به استراحت گاه و در نهایت به خواب می رفتند تا شاید فردایی دیگر، توان کار کردن پیدا کنند.
***
یاد دوست عزیزم دکتر ... شاد و گرامی! خیلی وقتا با هم می نشستیم و از وضعیت موجود حرف می زدیم، حرف که نه، بیشتر تصدیق همدیگه بود برای اینکه باور کنیم ما در این بی ملاحظگی نقشی نداریم! صحبت از اتفاقات مختلفی که سر پرسنل میاد، صحبت از پلاکت بود، از گلبول سفید و سرطان. همه ی اون چیزایی که دکترا خوب بلدن راجع بهش حرف بزنن.
- فلان کارگر رو می شناسی؟
- آره
- از دو سال قبل از اینکه تو بیای، تو بخش شما بود.
- خوب
- الان به خاطر تعداد پلاکت خونش، مجاز به فعالیت تو اون بخش نیست، ولی ما فعلا نمی تونیم از کار کردنش جلوگیری کنیم.
- چطور؟
- اینا بعد از یه مدت، به خاطر تششع زیاد و زمان فعالیت طولانی و پرتوگیری بالا، دچار افت پلاکت، افت گلبول سفید خون و سرطان می شوند. خدا رو شکر تا حال آمار سرطان نداشتیم. ولی حالا واقعا زوده قضاوت کردن در موردشون، یه چند سال دیگه خودشو نشون میده. معمولا هر آدم بالغ باید بین 4 هزار تا 11 هزار پلاکت داشته باشه، ولی پنج نفر از افرادی که در حال حاضر در حال کار کردن تو مجموعه ی شما هستند زیر 400 عدد پلاکت دارند که باید بررسی بشن. از دیگر بافت هایی که خیلی سریع و شدید، به علت در معرض بودن با پرتو، دچار پرتو گیری می شن، اعضای تناسلی و بافت چشم هاست که تقریبا به جز عقیمی افراد، مساله ی حاد دیگه ای پیش نمی ‌آد!
می دونی؟ جالب اینجاس که نمی دونم چرا آزمایشات دوره ای هم از دست شون درمیره و به جای اینکه همه رو بفرستند آزمایش خون، می فرستن آزمایش تشخیص سطح شنوایی و تعیین حجم ریه! انگار نه انگار که اینجا یه معدن رادیو اکتیوه، یا نکنه نهایتا اینجا یه معدن سیلیس یا آزبسته؟
آمار وحشتناک بود. اگه واقعا در اثر پرتوگیری باشه، تو یه مجموعه که در زمان آزمایش 20 نفر نیروی کارگری دارد، و از بین این 20 نفر هم، ده دوازه نفر جزو نفرات جدید هستند، صحبت از 25 درصد افراد حاضر با احتساب افزایش افراد جدید هست. می شه نتیجه گرفت که تقریبا 100 درصد نفرات قدیمی دچار بیماری خونی شده اند.
بعد از یک برنامه ی رست کارگاهی، وقتی که به کارگاه برگشتم، بهم اطلاع دادند که دکتر برای همیشه رفته مالزی. خیلی بی معرفتی بود حتا بدون خداحافظی. با رفتن دکتر، هیچ کس دیگر پیگیر هیچ چیز نبود.
***
تو روزای آخری که در مجموعه کارگاه فعالیت می کردم، باز اسماعیل را دیدم! دیگه سفیدی چشماش با رنگ سیاه پوستش تضاد زیادی نداشت. چشمهایش زرد زرد بودند. یه کسیه دستش بود و داشت زباله های محوطه را جمع می کرد.
- این چیه؟
- اومدم برا خدمات مهندسی. بهم گفتن که دیگه نمی تونم تو معدن کار کنم. دستشون درد نکنه گذاشتنم اینجا. دارم محوطه رو تمیز می کنم. از این به بعد حسین جامه.
- حسین کیه؟
- برادرمه مهندس. بیست سالشه. تازه زن گرفته.
- ولی تو که شرایط معدن رو می دونی؟!
- آره! ولی چه کار کنیم، نمیشه که بیکار بمونه، بالاخره زندگی کردن خرج داره!
حسین با یه لبخند که تو تموم صورتش پهن بود رو به روم ایستاده بود. من فقط به سفیدی چشمانش نگاه می کردم.
-------------------------------
زیرنویس ها:
(1) کانه ی اصلی اورانیوم در معدن
(2) لباس کارگران در معادن پرتو زا باید مجهز به آلومینیوم باشد تا نسبت به جذب پرتوهای رادیو اکتیو و کاهش میزان پرتو گیری نفرات موثر باشد.
(3) این میزان تشعشع برای افراد معمولی و کارگران غیر مرتبط با فعالیت های هسته ای زیاد نیست، ولی در ارتباط با کسانی که درمعدن به صورت روزانه و ممتد فعالیت می کنند، در مجموع بالاست و خطراتی به بار می آورد.
(4) به دلیل هماتیت، لباس کارگران قرمز می شد.

 

http://kanoonmodafean1.blogspot.com/2011/12/blog-post_19.html

کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

 

دستمزد 91
ز ريش ِ به دم ِ تيغ
داده از بيخ
چه مانده كه ؟
با افزايش پوشالي دستمزد –
به ريشمان مي خندند.
آه...
به دم ّ تيغ اگر
تفرقه را –
مي داديم.
 
15 فروردين 91
فلزبان



"نگاه"

در ميدان ِ شهر
در بازار
در دكه هاي كوچك پس كوچه ها
به اقتدارِ بي چون و چراي –
قيمت ها انديشم
به سنگر-
به جنگ –
به خاكريزهاي 28 هزار توماني
به دست هاي خالي و باد،
به آسمان نگاه مي كنم
و سفره هاي كوچك ِ خالي –
كه باد –
به رقصشان آورده
به رقص مي انديشم
و روزگار –
كه به رقصمان آورده.
 

15 فروردين 91
فلزبان

"گزارش"
پرسيد:
زندان چه گونه بود؟
گفتم:
تلنگري نخوردم و خونم –
زمين نريخت.
خون زبان منصور
جان نحيف محمود
بيماري رضا
و اسارت مددي
من راست گفته بودم،
اما –
آبرويم نداشته ام –
افتاد بر زمين؛
در تصادفم با
اتوبوس ِ واحدي.
 
7 آذر 90
فلزبان

 


"دار- بست"

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

افتاده روي خاك
دراز به دراز
با دهان كف كرده
ساعت هشت صبح
پنجره‌ها سرك مي‌كشند
بيدار نمي‌شود
نه
نمي‌شود
افتاده است نصيب
از ارتفاع طبقه‌ي 5
در ساختمان رياحي
روي زمين
و حفره اي در چشمش
و چسبيده خون
به ميلگرد بيرون زده از ديوار
و تكه‌اي از پيراهن‌اش
گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول
افتاد
نصيب
امروز، وَ ديروز
از طبقه‌ي 5
درست رأس ساعت هشت صبح
و درست مُرد
درجا
بدون نقص
بي هيچ نفس ِاضافي
و مي‌افتد
هر روز
نصيب
درست رأس ساعت هشت صبح،
از ارتفاع
و مي‌توانيد
فردا،
رأس ساعت هشت صبح
به ستون روزنامه اي ...
نه
نگاه نكنيد
آنجا نيست
به اينجا
به ستون يك ساختمان
به يك داربست
همين اطراف
كه نصيب مي‌افتد از بالايش
هر روز رأس ساعت هشت صبح
هر روز
و سكوت،
پليس
صورتجلسه
پزشك قانوني.
نگاه كنيد
به اينجا
به داربست
به ساختمان، ارتفاع
و مي‌بينيد نصيب را
كه دارد مي‌افتد
هر روز رأس ساعت هشت صبح.
به داربست،
قنات
گاوداري
دستگاه پرس،
ساختمان،
طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي
و اسم خيابان نصيب نيست،
رياحي است.
آري
به ارتفاع،
به ساختمان،
يا همين طبقه‌اي كه الان
داري مي‌خواني در آن
اين نصيب را
همين‌جا،
كنج اتاق
لاي جرز ديوار
همين‌جا،
در آشپزخانه
كه مي‌پزيد گوشت نصيب را
براي شام
و پاي پنجره‌، توي سطل زباله
كه مي‌اندازيد
پوست و استخوان نصيب را
كه بروند دور،
دور
دور
بروند افغانستان، پاكستان
و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور
سق بزنند نصيب را
هر روز رأس ساعت هشت صبح
و تكه‌اي از استخوان نصيب را
كودكي چشم بادامي
در باميان
كه چرك كرده است
به دندان بكشد
همان‌ها كه چشم‌هايشان
مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست
و استخوان بخورد كودك
تا محكم شود
چهار‌ستون بدنش،
بتواند
بالا بكشد از داربست، طناب
در ارتفاع تهران
همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست
اما ژاپني نيستند
يا همان ها كه چشم بادامي نيستند
اما ايراني نيستند
افغاني اند
و خوب كه نگاه كني
پاي تمام پي‌ها
داربست،
ديوار،
دراز كشيده نصيب
دهانش كف كرده
چشم‌هايش پر ِ خاك
و كرم‌ها وول ميخورند
قلقلك مي‌دهند
نمي‌خندد
گريه نمي‌كند
حرف نمي‌زند
تكان نمي‌خورد
احمق جان،
مرده است نصيب
زير هر ديوار
ساختمان
هر ستون.
دراز كشيده نصيب
لاي خاك
در كانال هاي مخابرات
و حضور دارد هميشه
در خطوط تلفن
مي‌شنود حرف ها را
سكوت مي‌كند
دهانش كف كرده
مرده است
حرف نميزند
دراز كشيده نصيب
در كانال هاي گاز
گرم ميشويم در اتاق
كرم ها وول ميخورند
كيف ميكنيم
و اصلا
افغاني‌ها پر شده‌اند در
پي‌هاي ساختمان‌هاي ما
ديوار برج‌ها
پل‌ها،
چاه
و اصلا اگرا
بيرون بكشي
نصيب را
فرو مي‌ريزد تهران
و ما هر روز
مي‌نشينيم
در خانه‌هايي كه
بنا شده با آجر و آهن و نصيب
و ما هر روز
راه مي رويم
روي آسفالت، نصيب
و هماغوشي مي‌كنيم
زير پتو
و مي‌كشيم نصيب را
روي خودمان
راه مي‌رويم، مي‌خوابيم
روي كف
هر روز،
روي نصيب
رأس ساعت هشت صبح
و مردن مي‌شود
هر لحظه
هر جا
هر روز
بي‌صدا،
نصيب.
مردن مي‌شود
هر روز
هر روز
هر روز
رأس ساعت
درست
در ساعت هشت صبح.

 

عليرضا عسگري
18 ارديبهشت 91- تهران



روز جهانی کلمات
به مناسبت اول ماه مه -یازده اردیبهشت- روز جهانی کارگر!

روز جهانی کلمات

اینجا حالا اوج شعر است

کلمات شورش کرده اند

و خیابان بسته شده است

فریاد ، هجوم

کاغذ، بیانیه

سربازان

کلمات را

از حلقوم پلاکارد پایین می کشند

" تشکل حق کارگر ... "

و نفر به نفر حلق آویز می کنند

تشکل : اعدام!

اعدام می کنند:

حق ، کارگر

نفر به نفر

نوبت به نوبت

بدون نوبت!

چندین کلمه ی بی تاب

از دهان آدمی بی قرار

بال می گیرد و در فضا می چرخد

و به ضرب گلوله

توی دامان جمعیت

سقوط می کند.

رئیس پلیس با بلندگو

کلمات آرام کننده ای را

به سمت جمعیت شلیک می کند :

" قول می دهم ...

مذاکره خواهیم ...

درست می شود ...

با مسولین امر صحبت ... "

و کسی برای ظهور امام زمان

دعای فرج می خواند.

آدم بی قرار ِ چند سطر ِ پیش

اکنون

فریاد می کشد :

" دارن منو می برن

کمک ! کمک ! "

و مثل قوانین بین المللی حقوق کارگر

دراز می شود

درست کف خیابان

و کشیده می شود

روی آسفالت

از این طرف خیابان

به آن طرف

و توی ماشین نیروی ویژه

بسته بندی می شود

و امام زمان ظهور نمی کند

حالا

سطر آخر روز است

ماشین ها رد می شوند

از روی

کلماتِ تیر خورده

و همان لحظه

توی بازداشت گاه

زیر نور شدید یک لامپ

و سایه ی میز و صندلی

که هی می رود و هی بر می گردد

جنس دیگری از کلمات ظهور می کنند :

"اسم

شهرت

سابقه ی خرابکاری"

ودر میان سرفه و دود شدید سیگار

پای بوم کلمات

یک امضا و اثر انگشت

نقاشی می شود .

آخرین کلمه را

چشم بند می زنند

درها

یکی یکی

بسته می شود

آخرین در روی تاریکی باز می شود

و کلمه ی دست

آدم را

هل می دهد

به گوشه ای تاریک ...

و هیچ کس

ظهور نمی کند!

 

علیرضا عسگری

اول ماه می ٢٠٠٦- ۱۱ اردیبهشت ۸۵ تهران
محل تجمع کارگران شرکت واحد


"اول ماه مه"

 من در توام

و تو در من

و امتزاج ما

معناي فراخ

حتا –

در سلولي تنگ

 

فلزبان

16 فروردين 91

 

بر چادر نشسته ايم

اين است مزدي كه خدايان سود
بر ما
نازل كردند
بارش دود گرسنگي
در شب بهره كشي
بر اين سلوك اعتراض كرديم
در شيكاگو فريادمان را به اين توحش مقدس
با گلوله جواب دادند
و در ليون و پاريس با يك خروس قندي
و چتري وارونه بر سر برهنه مان
در برلين با صليب شكسته و ...
تولد گل سرخ بر لجنزار اشرافيت را افراطي گري نام نهادند
و تابلوي رويش ممنوع بر دروازه هاي جهان آويختند
تار و پود نقش متحدمان بر دارقالي زندگي جمعي را بر نتافتند
و هر رنگمان را بر داري آويختند
فاجعه ي دنياي وارونه را بديهي ترين نمود رشد ناميدند
جغد هاي هرزه نويس اين برده داران عصر فروش و قمار بزرگ
طبيعت را فروختند
انسان را فروختند
حقيقت را فروختند
سود كارمان را سرمايه نام نهادند و فروختند
بهشت را فروختند
و در آخر بر سر سفره و لباس تن و سرپناهمان با هم به قمار نشستند
اين سوداگران آز پيشه يك درصدي
در اين شب مهيب بهره كشي
اينك بر چادر نشسته ايم
مقابل ديوار وال استريت در نيويورك
ميان ميدان التحرير در قاهره
و در همه ي خيابان هاي لندن, پاريس,آتن, رم , مادريد , ليسبون ... تا سئول
و همه ي كمپ هاي كارگري
و حلبي آباد هاي اين زمين ناامن
و همچنان به جرم ساختن چتري واقعي
براي رهايي از تگرگ سياه گرسنگي
باتوم را , وگاز فلفل و زندان و مرگ را باز تجربه مي كنيم
تا برآمدن صبح برابري

علي يزداني


 سایت جنبش کارگری آزادی ابراهیم مددی را به اعضای سندیکای واحد، طبقه کارگر ایران و خانواده ابراهیم مددی تبریک می گوید

کارگر زندانی آزاد باید گردد
امروز30فروردین ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه از زندان آزادشد.
براساس این گزارشات، خانواده، اقوام، آشنایان ابراهیم مددی و دهها نفر از رانندگان شرکت واحد با لباس کار و دسته گل و شیرینی در مراسم استقبال وی مقابل زندان اوین حضور بهم رساندند.
استقبال کنندگان ابراهیم مددی وخانواده اش را تا منزلشان همراهی کردند. منصوراسالو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه همراه با چندتنی دیگر از همکاران، دوستان، آشنایان و خانواده هایشان درمنزل ابراهیم مددی به این جمع پیوستند و تا پاسی ازشب درکنار همدیگر بودند.

 

 

 

"دار- بست"

 

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

 

 

 

 

 

 

 

افتاده روي خاك

دراز به دراز

با دهان كف كرده

ساعت هشت صبح

پنجره‌ها سرك مي‌كشند

بيدار نمي‌شود

نه

نمي‌شود

افتاده است نصيب

از ارتفاع طبقه‌ي 5

در ساختمان رياحي

روي زمين

و حفره اي در چشمش

و چسبيده خون

به ميلگرد بيرون زده از ديوار

و تكه‌اي از پيراهن‌اش

گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول

افتاد

نصيب

امروز، وَ ديروز

از طبقه‌ي 5

درست رأس ساعت هشت صبح

و درست مُرد

درجا

بدون نقص

بي هيچ نفس ِاضافي

و مي‌افتد

هر روز

نصيب

درست رأس ساعت هشت صبح،

از ارتفاع

و مي‌توانيد

فردا،

رأس ساعت هشت صبح

به ستون روزنامه اي ...

نه

نگاه نكنيد

آنجا نيست

به اينجا

به ستون يك ساختمان

به يك داربست

همين اطراف

كه نصيب مي‌افتد از بالايش

هر روز رأس ساعت هشت صبح

هر روز

و سكوت،

پليس

صورتجلسه

پزشك قانوني.

به اينجا

به داربست

نگاه كنيد

به ساختمان، ارتفاع

و مي‌بينيد نصيب را

كه دارد مي‌افتد

هر روز رأس ساعت هشت صبح.

به داربست

قنات

گاوداري

دستگاه پرس

ساختمان

طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي

يا همين طبقه‌اي كه الان

داري مي‌خواني در آن

اين نصيب را

همين‌جا

كنج اتاق

لاي جرز يوار

همين‌جا در آشپزخانه

كه مي‌پزيد گوشت نصيب را

براي شام

و پاي پنجره‌، توي سطل زباله

كه مي‌اندازيد

پوست و استخوان نصيب را

كه بروند دور،

دور

دور

بروند افغانستان، پاكستان

و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور

سق بزنند نصيب را

هر روز رأس ساعت هشت صبح

و تكه‌اي از استخوان نصيب را

كودكي چشم بادامي

در باميان

كه چرك كرده است

به دندان بكشد

همان‌ها كه چشم‌هايشان

مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست

و استخوان بخورد كودك

تا محكم شود

چهار‌ستون بدنش،

بتواند

بالا بكشد از داربست، طناب

در ارتفاع تهران

همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست

اما ژاپني نيستند

يا همان ها كه چشم بادامي نيستند

اما ايراني  نيستند

افغاني اند

و خوب كه نگاه كني

پاي تمام پي‌ها

داربست

ديوار

دراز كشيده نصيب

دهانش كف كرده

چشم‌هايش پر ِ خاك

و كرم‌ها وول ميخورند

قلقلك مي‌دهند

نمي‌خندد

گريه نمي‌كند

حرف نمي‌زند

تكان نمي‌خورد

احمق جان،

مرده است نصيب

زير هر ديوار

ساختمان

هر ستون

دراز كشيده نصيب

لاي خاك

در كانال هاي مخابرات

و حضور دارد هميشه

در خطوط تلفن

مي‌شنود حرف ها را

سكوت مي‌كند

دهانش كف كرده

مرده است

حرف نميزند

دراز كشيده نصيب

در كانال هاي گاز

گرم ميشويم در اتاق

كرم ها وول ميخورند

كيف ميكنيم

و اصلا

افغاني‌ها پر شده‌اند در

پي‌هاي ساختمان‌هاي ما

ديوار برج‌ها

پل‌ها،

چاه

و اگر اصلا

بيرون بكشي

نصيب را

فرو مي‌ريزد تهران

و ما هر روز

مي‌نشينيم

در خانه‌هايي كه

بنا شده با  آجر و آهن و نصيب

و ما هر روز

راه مي رويم

روي آسفالت، نصيب

و هماغوشي مي‌كنيم

زير پتو

و مي‌كشيم نصيب را

روي خودمان

راه مي‌رويم، مي‌خوابيم

روي كف

هر روز،

روي نصيب

رأس ساعت هشت صبح

و مردن مي‌شود

هر لحظه

هر جا

هر روز

بي‌صدا،

نصيب

مردن مي‌شود

هر روز

هر روز

رأس ساعت

درست

هشت صبح.

عليرضا عسگري

18 ارديبهشت 91- تهران 

مطالب ویژه سایت

ما بی ارزشیم! – نقدی بر وردی، در حاشیه اعتصاب خدمات عمومی و حمل و نقل در آلمان

این که اعتصاب می شود و آدمها حاضرند همبسته برای شرایط زندگی بهتری مبارزه کنند، نقطه عزیمت خوبی برای سیاستی است که در تحلیل نهائی نه بهبود سیستم اقتصادی حاضر، بلکه رفع آن را هدف خود قرار دهد. برای...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

اوباما اعتصاب کارگران راه آهن را متوقف کرد

توضیح سایت جنبش کارگری: در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی، کارل مارکس نه تنها از طرف منتقد مارکس بلکه همچنین از سوی به اصطلاح مدافع او متهم شد که: به دموکراسی مشکوک بوده، آن را مورد انتقادهای بی رحمانه...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

طبقه کارگر یا انبوه بسیارگونه - مناظره‌ی هارمن ـ هارت{1}

رامین جوان - این مناظره در 25 ژانویه 2003 در مجمع اجتماعی جهانی welt Sozial Forumدر پورتو آلگره‌ی برزیل و در حضـور 300 تن از علاقه‌مندان و فعالان برگزار شد. دو سخنران اصلی هر کدام به‌مدت 21 دقیقه سخن...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

به‌یاد جو هیل

به‌یاد جو هیل

تدوین و ترجمه: رامین جوان- جو هیل در7 اکتبر 1879 درسوئد به دنیا آمد. او یک کارگر، شورشی، آهنگساز و عضو از خود گذشته «اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان» بود. بهترین سرودهای وی، برده و خریدار و دختر شورشی هنوز هم...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

کیم مودی (Kim Moody): اعتصابی عمومی‌ در منطقه مرکزی و حیاتی‌؟

گروه ترجمه وبسایت جنبش کارگری: همینطور که نبرد برای دستیابی به پایه ای‌ترین حقوق سندیکایی در ویسکانسین رو به اوج می‌‌رود، فدراسیون کارگری بخش جنوب مرکزی، مستقر در مدیسون، طرح یک اعتصاب عمومی‌ را در صورتی‌ که لایحه پیشنهادی فرماندار...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

شعر و ادبیات کارگری

کودکان

کودک آزاری: جنایت پنهان

کودک آزاری: جنایت پنهان

"پدر خشمگین بعد از قتل آیلار شش ساله، پسرخاله هایش را هم کشت"، "جزئیات قتل نیلوفر ۲.۵ ساله!"، "توجیه نامادری برای شکنجه دختر سه ساله"، "نامادری باعث نابینایی و فلج شدن سارای شش ساله شد"، "شکنجه پسر ۹ ساله در...

جنبش کارگری: کودکان

ثبت ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۵ سال در ايران تدوين می‌شود

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، مريم مجتهدزاده، رئيس مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، امروز چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت‌ماه در نشست خبری ستاد بزرگداشت مقام روز زن از تشکيل کارگروه ويژه ازدواج کودکان زير ۱۰ سال در سفر استانی...

جنبش کارگری: کودکان

وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار و خیابانی در ایران!

بهرام رحمانی: در اول می 2012 برابر با 11 ارديبهشت 1391 روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازیم به وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار در ایران. ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آینده آن ها را به مخاطره می اندازد...

جنبش کارگری: کودکان

رشد حاشيه‌نشيني به افزايش كودكان كار منجر شده است

ایلنا: يك روان‌شناس و مشاور خانواده گفت: افزایش حاشيه‌نشيني در شهرها به افزايش كودكاني كه جذب مشاغل كاذب مي‌شوند منجر شده است.   دکتر اصغر کیهان‌نیا، روان‌شناس و مشاوره خانواده در گفتگو با ایلنا اظهار كرد: در سال‌های اخیر تعداد کودکان زیر...

جنبش کارگری: کودکان

كودكان در نيمه شب به جاي كاميون بار حمل مي‌كنند

ایلنا: يك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دليل سنگ‌فرش كردن خيابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسيله نقليه براي حمل بار مقدور نيست و كسبه از نيمه شب تا صبح از كودكان براي خالي كردن بار ماشين‌ها و...

جنبش کارگری: کودکان

جنبش‌زنان

وضعیت زنان کارگر در کارخانه جات نساجی هند

برگردان ناهید جعفرپور:  بیکاری، نابرابری در زندگی و شرایط کاری، تجارت ناعادلانه، عدم سرمایه گذاری در زیر ساختارها بخشی از سیستم نابرابر تولید و تجارت کنونی است که بخصوص زنان مهمترین قربانی اش می باشند. از سال...

جنبش کارگری: زنان

جوانا برنر۱ : فمنیسم بازار آزاد

ترجمه ی اکرم پدرام نیا: در این نوشته برآنم که کتاب باارزش و خواندنی «فمنیسم گمراه شده» اثر هستر اینشتین، استاد علوم اجتماعی کالج کویینز را معرفی کنم، اثری که به نظر من همه ی طبقه های اجتماعی باید مطالعه...

جنبش کارگری: زنان

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

در هشتم مارس ۱۹۰۸ کارگران چهل هزار کارخانه نساجی در نیویورک از کار دست کشیده وخواستارکمتر نمودن ساعت کار طولانی، دست مزد و مزایای بهتر ، پیوستن به اتحادیه کارگری، آموزشهای حرفه ای و ممنوع کردن کار کودکان شدند...

جنبش کارگری: زنان

سه نما از زندگي زنان

هاله صفرزاده: باعجله سوار اتوبوس شدم. باران تند تند مي باريد. هوا كمي لطيف شده بود. بعد ازماه ها ناپاكي هوا بالاخره اين بارندگي كمي هواي تميز را هم نصيب ما كرد. خانمي همراه من سوار شد: - باران لعنتي ....

جنبش کارگری: زنان

تب تنهايي

شهناز نيكوروان: مثل هميشه ، غروب آن روز هم هوا بسیار سرد بود.دخترک بشدت وحشت زده بود ، به نظرش می رسید از زیر آب صداهای عجیب وغریبی می آید .ترس از موجودات ناشناخته ي داستان های روستاییان و بزرگترهای...

جنبش کارگری: زنان

« تجاوز، مردسالاری و سرمایه داری»

بامداد آزاد: « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» ( « داد بیداد» : ویدا حاجبی تبریزی، انتشارات بازتاب نگار) در سالی که...

جنبش کارگری: زنان

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

الهام هومين‌فر: اگر آن گونه كه گفته مي‌شود دو سوم كار جهاني را زنان انجام مي‌دهند اما تنها يك دهم درآمد جهان به آنان اختصاص مي‌يابد در واقع ما با استثمار آرامي روبرو هستيم كه براساس جنسيت نابرابري عميقي را...

جنبش کارگری: زنان

دنیای زنانه- مردانه

رزا : دخالت‌گری و گاه حتی صرف اعتقاد به دنیای زنانه– مردانه گرچه در ظاهر تفکیک انسانها بر پایه جنسیت شان است، اما در عمل کارکردی جز استقرار و استمرار تبعیض علیه زنان ندارد. حال چه این تمایز به دست...

جنبش کارگری: زنان

زنان نباید برای بحران اقتصادی جهان بپردازند

ناهید جعفرپور: سیستم اجتماعی سرمایه داری بر پایه نابرابری و بی عدالتی گسترده بین دو جنس بنا گشته است و بحران مالی کنونی این ساختار ناعادلانه را از بسیاری جهات تقویت نموده است: از طریق انباشت دارائی های مالی و همزمان...

جنبش کارگری: زنان

مبادله

شهناز نيكوروان: چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ي درونش گواه آرزوهاي دست نيافتني اش بود كه چون خاري به جانش خلیده بود. در خانواده ای روستایی و...

جنبش کارگری: زنان

تاثير افزايش قيمت ها و فشار اقتصادي بر زندگي زنان

كانون مدافعان حقوق كارگر - در آستانه ي سالگرد روز زن مسايل مهمي وجود دارد كه امروزه در پيش روي زنان در جامعه ي ما وجود دارد. امسال درحالي به پيشواز روز زن مي رويم كه حقوق زنان در جامعه...

جنبش کارگری: زنان

به خاطر یک بوسه !

به خاطر یک بوسه !

آنجلا کارتر (7 می 1940 ـ 16 فوریۀ 1992): «من یک سوسیالیست هستم، لعنت بر من! چگونه توقع داری که به افسانه‌ها روی آورده باشم؟»این پاسخی بود که وقتی نشریۀ تایمز آنجلا کارتر را به‌عنوان یکی از برترین 50 نویسندۀ...

جنبش کارگری: زنان

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

  کلارا زتکین  و رزا لوکزامبورگ ازبنیانگذاران روزجهانی زن

جنبش کارگری: زنان

گزیده های اقتصادی


You are here