جنبش کارگری

رسانه خبری تحلیلی جنبش کارگری

Font Size

Screen

Profile

Layout

Direction

Menu Style

Cpanel

تماس با سایت:  info@jonbeshekargary.org

پنجشنبه ۰۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۵۰

سهراب - كارگر كارخانه داروسازي - يك خبر و دو برخورد

درست نمي‌دانم، سال 78 يا سال 79 چند وقتي صحبت از تغيير قانون كار و مسائل پيراموني آن بود. از همان اول صبح كه با چشماني خواب‌آلود از سرويسها پياده و داخل رخت‌كن مي‌شديم اكثراً راجع به اين تغيير، و اين كه به نفع ما نبوده و نيست صحبت مي‌كردند.

يكي مي‌گفت: بابا ما با همين قانون كار فعلي مشكل داريم واي به حال روزي كه تغييرش بدهند.
اون يكي مي‌گفت: اينها هر كاري كه دلشان بخواد انجام مي‌دن ديگر چه مرگشان است. ديگري مي‌گفت: حتماً كم آورده‌اند، مي‌خواهند سَرِ كارگران خالي كنند، حتماً فكر كرده‌اند. از اينها كه بخاري بلند نمي‌شود، بهترين وقت براي اين تغيير است. خلاصه هر كارگري يه جور صحبت مي‌كرد و نظرش را مي‌داد.
به محض اينكه نمايندگان شوراهاي كار را مي‌ديدند شروع به پرسش مي‌كردند، احمد آقا چه خبر از جلسة آن روزتان، بالاخره مي‌خواد چي بشه؟ ما بايد چكار كنيم. اونا چي مي‌گن؟ شما چي گفتين، و ديگري مي‌گفت حسين، راستي اين شوراها چكاره هستند و از اين جور سؤالات و اونها هم در جواب مي‌گفتند:
فعلاً در حد حرف و اين جور چيزهاست، مگه ما مُرديم، بذارين وقتش كه رسيد به شما مي‌گيم كه بايد چكار كرد. اين قضايا و صحبتها چند ماهي ادامه پيدا كرد و روز به روز هم عصبانيت كارگران بيشتر مي‌شد تا اينكه بالاخره تصميم گرفته شد تجمع اعتراض‌آميز كارگران استان تهران در ميدان بهارستان برپا گردد، حالا ديگر جهت صحبتها راجع به آن روز، و اينكه ما بايد چي بگيم كه به گوش مسئولان فرو رود و از اين كار منصرف شوند، بود.
از قبل قرار و مدارها را گذاشتيم كه فردا ساعت 5/8 صبح از چهار راه ولي‌‍عصر به طرف ميدان بهارستان حركت كنيم.
با فكر اينكه فردا چه خواهد شد، شب را سپري كرديم. صبح آن روز زودتر از ساعت قرار، سر چهار راه جمع شديم و با ديگر كارگران وارد خيابان جمهوري شديم. دو طرف خيابان جمهوري پر بود از اتوبوس، ميني‌بوس و سرويسهاي كارخانجات و شركتهاي مختلف. در بين راه به تعداد زيادي كارگر برخورديم كه لباسهاي پاره به تن داشتند با پلاكاردهائي در اعتراض به تغير قانون كار، اينها كارگران كوره‌پز خانه‌ها بودند و كارشان توليد آجر. جلوتر به كارگراني رسيديم كه از استان قزوين آمده بودند. هر قد كه به ميدان نزديك مي‌شديم جمعيت كارگران انبوه‌تر و فشرده‌تر مي‌شد، تا حالا اينقدر كارگر يك جا نديده بودم يعني ما اين همه هستيم و خودمان خبر نداشتيم. در آن صبح زود، جمعيت آن قدر زياد بود كه به سختي مي‌شد به ميدان رسيد و ميدان لبريز از كارگران شده بود. ماموران زيادي نيز با لباسهاي مخصوص اطراف ميدان مي‌چرخيدند و گاهاً تذكر مي‌دادند برو اونور، اينجا وانيسا- اونجا چه كار مي‌كني و از اين جور حرفها. بالاخره سخنران شروع به صحبت كرد و از مسائل مختلف، مشكلات جامعه كارگري، برپائي اين تجمع، خواندن قطعنامه دعوت كارگران به آرامش و با گفتن صلوات به سخنراني خاتمه داد.
و اما در بين جمعيت عظيم كارگران ولوله‌اي برپا بود. چون صداها به هم نمي‌رسيد به ناچار بلند بلند صبحت مي‌كردند. يعني چه؟ ما بايد تكليفمان را با اين قضيه روشن كنيم، فردا كه همه سركارهايشان برگردند ديگر امكان ندارد ما بتونيم دور هم جمع بشيم. بايد اين قضيه همين امروز مشخص بشه، مگه ما مي‌تونيم فردا اين جا جمع شيم، نديدي چقدر مامور ايستاده بود. فردا صد برابرش مي‌كنند. سيل جمعت كارگران با شعار مرگ بر خاموشي (گويا خاموشي همان كسي بود كه طرح تغيير قانون كار را ريخته بود) – كارگر كارگر اتحاد اتحاد- مرگ بر ضد كارگر- و همين‌طور صداي شعارها بلند و بلندتر مي‌گشت. خيابان اصلي و فرعي‌هاي آن بند آمده بود. ماشينها بوق مي‌زدند. مغازه‌داران هنوز كركره‌هايشان را بالا نزده، دوباره پايين كشيدند و هاج و واج مي‌پرسيدند كه چي شده؟ اينهمه آدم از كجا پيدا شد. چي مي‌خواين و كارگران نيز توضيح مي‌دادند كه ما كارگريم، از قديم‌الايام تا به امروز به ما ظلم مي‌شده، حالا قصد دارند با تغيير قانون كار، ظلم را بيشتر و قانوني‌تر كنند.
كم كم به چهارراه ولي‌عصر جمهوري نزديك مي‌شديم. يك ماشين پليس به جمعيت نزديك شد. افسر پليس از ماشين پائين آمد و با صداي بلند گفت: شما حق راه‌پيمائي نداريد، اصلاً كي شماها رو تحريك كرده، كارگري در جوابش گفت: كسي تحريك نكرده قربان، خودجوشه.
افسر پليس از اين حرف يكه خورد و به سمت كارگري كه در حال شعار دادن بود رفت. يقه‌اش را گرفت و با گفتن كلمة خواهر .... مگه نمي‌گم شعار نده، كارگره خواست يقه‌اش را از دست پليس رها كند كه پليس يك سيلي محكم به كارگره زد. انگاري كه آن كارگر را برق گرفت. فرياد زد: منو مي‌زني- فلان فلان شده، فكر كردي من سوسولم. من يه كارگرم با يه نون بربري يك هفته دوام مي‌آرم. منو مي‌زني هان. الان يه درسي بهت بدم كه تا آخر عمر فراموش نكني.
يك دفعه فرياد زد: حسين، احمد، علي، ياور. در يك چشم به هم زدن همكارانش حلقه‌اي دور او و پليس زدند، هي مرتيكه چه غلطي كردي؟ اون مامور سنگين وزن را از روي زمين برداشتند و محكم روي ماشينش كوبيدند و بعد به راهپيمائي‌شان ادامه دادند. چند نفر ديگر از كارگران به پليس كه روي ماشين ولو شده بود مي‌گفتند داداش برو، اينجا نمون. شر ميشه، و كمك كردند كه از روي ماشين پايين بياد و سوار ماشين كردند و ماشين بنز آژيركشان از آنجا دور شد.
هر لحظه به چهارراه ولي‌عصر (جمهوري) نزديكتر مي‌شديم كه جمعيت يك صدا فرياد زدند: مجلس، مجلس و قرار بر اين شد كه ادامة اعتراضات مقابل مجلس باشد. نرسيده به چهار راه ماشين‌هاي زيادي پر از مامور ايستاده بودند، تعدادي از مامورها از ماشين پياده شدند و مانع از ادامة راهپيمائي به سمت مجلس شدند كه با اعتراض كارگران روبرو شدند. دستگيري‌ها شروع شد و شعار دادنها ادامه پيدا كرد. تعدادي به سمت مجلس رفتند و بقيه را متفرق كردند.
بالاخره آن روز تا ساعت دو بعد از ظهر اين قضايا ادامه پيدا كرد و بعد از آن به خانه‌هايمان برگشتيم. فرداي آن روز همگي سرحال و خوشحال از اعتراض ديروز به سر كار رفتيم و حالا همة صحبتها راجع به تجمع ديروز و اتفاقات پيش آمده بود. يكي از كارگرها تعريف مي‌كرد، خسته و كوفته به خانه رسيديم به محض اينكه زنم منو ديد پرسيد كه: احمد آقا چكار كردين. نتيجه گرفتيد، اگر نتيجه نگرفتيد اصلاً چرا رفتيد؟ چرا اونجا وانايستاديد كه نتيجه بگيريد و تكليفتان را روشن كنيد. حالا فكر مي‌‌كرديد كه اضافه كاريد و تا ساعت نُه شب اونجا وا مي‌ايستاديد. منم در جوابش گفتم: مگه ميشه اينهمه اعتراض بشه و نتيجه‌اي نداشته باشه، خلاصه اينكه هر كسي يه جوري تعريف مي‌كرد.
دو يا سه روز بعد از اين واقعه خسته و كوفته از كار و اضافه كار روزانه، در كنار زن و بچه مشغول خوردن شام بوديم. تلويزيون هم روشن بود، ديديم مجري با يه آقائي راجع به قانون كار و مسائل پيراموني آن گفتگو مي‌كند. گوشها و چشمهايم به طور همزمان تيز شدند. اون آقا مي‌گفت: كي گفته طرح تغيير قانون كار، كار من بوده. من غلط مي‌كنم از اين طرحها بدم. اصلاً خود من كارگرزاده‌ام. به همسرم گفتم بفرما خانم، اينم يكي از نتايج اون روزي، ديگه تا چند سالي كسي جرأت حرف زدن راجع به قانون كار نداشت. ولي احساس كرديم و ديديم كه كارهايشان را بدون قانون، يواش يواش انجام دادند يعني به اصطلاح قانون را دور زدند. اول اينكه ما به هيچ عنوان استخدام رسمي نداريم ولي قراردادهاي يك ساله مي‌بنديم و بعدش قراردادهاي يك ساله مي‌بنديم و بعدش قراردادهاي يك ساله را شش ماهه، سه ماهه و اين اواخر يك ماهه بستند و بدتر از آن وارد قرارداد بستن با شركتهاي پيمانكاري شدند. يك دفعه تعدادي كارگر وارد شركت مي‌شوند، چند وقت بعد و تازه كه چشمهاي ما به آنها عادت كرده آن تعداد مي‌روند و تعداد ديگري مي‌آيند. اصلاٌ ما ديگر نمي‌دانيم در شركت چند نفريم؟ كي مي‌آد، كي‌ ميره؟ حالا ديگر كارگران چند پاره شده‌اند.
رسمي‌ها كه اكثراًٌ قديمي هستند، قراردادهاي قديم، قرارداديهاي جديد، شركتهاي پيمانكاري روزمزد و .... ولي كار همان كار است و قانون همان قانون. ولي صد پاره شده. از آن قضيه تا به امروز ده دوازده سالي مي‌گذرد، سال هزار و سيصد و نود است. و دوباره صحبت از تغيير قانون كار، خيلي آرام و بيصدا. پيش‌نويسي كه معلوم نيست كي تهيه كرده و كجا تهيه شده را گويا فقط در اختيار تعدادي از شوراهاي اسلامي كار گذاشته‌اند و ظاهراً نظر آنها را خواسته‌اند. البته نه براي اعمال كردن بلكه براي ظاهرسازي، وارد رختكن مي‌شويم، يكي از كارگران مي‌گويد فلاني خبر داري قرار است قانون كار را شخم بزنند و هر جا كه ذره‌اي از منافع ما باقي مانده باشد زير خاك دفن كنند. گويا اين بار كارگران عكس‌العمل خاصي نشان نمي‌دهند و گفتگوي خاصي هم در اين رابطه انجام نمي‌شود. بيكي از كارگران گرفتن. خبر داري كه مي‌خواد چي بشه؟
گفت: نه، چي ميخواد بشه؟ گفتم قراره قانون كار تغيير كنه و ظاهراً به ضرر ما هم هست. در جوابم گفت: قانون چيه؟ كدوم قانن در مورد ما رعايت شده كه اين يكي بخواد بشه. اصلاً گويا ما تو اين مملكت اضافي هستيم. به يكي ديگر از همكارانم گفتم: فلاني اين تغيير قانون كار را اگر امروز فكري براش نكنيم فردا دير ميشه؟ در جوابم گفت: اي بابا شما كه چند سال ديگر بازنشسته مي‌شيد ما كه بدبخت خدائي هستيم بزاريد بدبخت بشيم، غصه نخور ولش كن. به يكي ديگه گفتم ممكنه عيدي‌هامون نصف بشه. گفت امسال كه نميشه تا سال آينده هم معلوم نيست چي ميشه؟ خلاصه اينكه اكثر همكاران به نوعي بي تفاوت از كنار اين مسئله مي‌گذرند. در محيطهاي كار هم صحبت از هر چي ميشه الا قانون كار. در اين دو سه ماه به اندازة يك روز آن سال راجع به قانون كار صحبت نشده. با سكوتي سنگين در گوشه‌اي از رختكن مي‌نشينم و به آينده‌اي كه معلوم نيست چي مي‌خواد بشه فكر مي‌كنم.

سهراب - كارگر كارخانه داروسازي
آذرماه 1390

کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

 

دستمزد 91
ز ريش ِ به دم ِ تيغ
داده از بيخ
چه مانده كه ؟
با افزايش پوشالي دستمزد –
به ريشمان مي خندند.
آه...
به دم ّ تيغ اگر
تفرقه را –
مي داديم.
 
15 فروردين 91
فلزبان



"نگاه"

در ميدان ِ شهر
در بازار
در دكه هاي كوچك پس كوچه ها
به اقتدارِ بي چون و چراي –
قيمت ها انديشم
به سنگر-
به جنگ –
به خاكريزهاي 28 هزار توماني
به دست هاي خالي و باد،
به آسمان نگاه مي كنم
و سفره هاي كوچك ِ خالي –
كه باد –
به رقصشان آورده
به رقص مي انديشم
و روزگار –
كه به رقصمان آورده.
 

15 فروردين 91
فلزبان

"گزارش"
پرسيد:
زندان چه گونه بود؟
گفتم:
تلنگري نخوردم و خونم –
زمين نريخت.
خون زبان منصور
جان نحيف محمود
بيماري رضا
و اسارت مددي
من راست گفته بودم،
اما –
آبرويم نداشته ام –
افتاد بر زمين؛
در تصادفم با
اتوبوس ِ واحدي.
 
7 آذر 90
فلزبان

 


"دار- بست"

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

افتاده روي خاك
دراز به دراز
با دهان كف كرده
ساعت هشت صبح
پنجره‌ها سرك مي‌كشند
بيدار نمي‌شود
نه
نمي‌شود
افتاده است نصيب
از ارتفاع طبقه‌ي 5
در ساختمان رياحي
روي زمين
و حفره اي در چشمش
و چسبيده خون
به ميلگرد بيرون زده از ديوار
و تكه‌اي از پيراهن‌اش
گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول
افتاد
نصيب
امروز، وَ ديروز
از طبقه‌ي 5
درست رأس ساعت هشت صبح
و درست مُرد
درجا
بدون نقص
بي هيچ نفس ِاضافي
و مي‌افتد
هر روز
نصيب
درست رأس ساعت هشت صبح،
از ارتفاع
و مي‌توانيد
فردا،
رأس ساعت هشت صبح
به ستون روزنامه اي ...
نه
نگاه نكنيد
آنجا نيست
به اينجا
به ستون يك ساختمان
به يك داربست
همين اطراف
كه نصيب مي‌افتد از بالايش
هر روز رأس ساعت هشت صبح
هر روز
و سكوت،
پليس
صورتجلسه
پزشك قانوني.
نگاه كنيد
به اينجا
به داربست
به ساختمان، ارتفاع
و مي‌بينيد نصيب را
كه دارد مي‌افتد
هر روز رأس ساعت هشت صبح.
به داربست،
قنات
گاوداري
دستگاه پرس،
ساختمان،
طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي
و اسم خيابان نصيب نيست،
رياحي است.
آري
به ارتفاع،
به ساختمان،
يا همين طبقه‌اي كه الان
داري مي‌خواني در آن
اين نصيب را
همين‌جا،
كنج اتاق
لاي جرز ديوار
همين‌جا،
در آشپزخانه
كه مي‌پزيد گوشت نصيب را
براي شام
و پاي پنجره‌، توي سطل زباله
كه مي‌اندازيد
پوست و استخوان نصيب را
كه بروند دور،
دور
دور
بروند افغانستان، پاكستان
و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور
سق بزنند نصيب را
هر روز رأس ساعت هشت صبح
و تكه‌اي از استخوان نصيب را
كودكي چشم بادامي
در باميان
كه چرك كرده است
به دندان بكشد
همان‌ها كه چشم‌هايشان
مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست
و استخوان بخورد كودك
تا محكم شود
چهار‌ستون بدنش،
بتواند
بالا بكشد از داربست، طناب
در ارتفاع تهران
همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست
اما ژاپني نيستند
يا همان ها كه چشم بادامي نيستند
اما ايراني نيستند
افغاني اند
و خوب كه نگاه كني
پاي تمام پي‌ها
داربست،
ديوار،
دراز كشيده نصيب
دهانش كف كرده
چشم‌هايش پر ِ خاك
و كرم‌ها وول ميخورند
قلقلك مي‌دهند
نمي‌خندد
گريه نمي‌كند
حرف نمي‌زند
تكان نمي‌خورد
احمق جان،
مرده است نصيب
زير هر ديوار
ساختمان
هر ستون.
دراز كشيده نصيب
لاي خاك
در كانال هاي مخابرات
و حضور دارد هميشه
در خطوط تلفن
مي‌شنود حرف ها را
سكوت مي‌كند
دهانش كف كرده
مرده است
حرف نميزند
دراز كشيده نصيب
در كانال هاي گاز
گرم ميشويم در اتاق
كرم ها وول ميخورند
كيف ميكنيم
و اصلا
افغاني‌ها پر شده‌اند در
پي‌هاي ساختمان‌هاي ما
ديوار برج‌ها
پل‌ها،
چاه
و اصلا اگرا
بيرون بكشي
نصيب را
فرو مي‌ريزد تهران
و ما هر روز
مي‌نشينيم
در خانه‌هايي كه
بنا شده با آجر و آهن و نصيب
و ما هر روز
راه مي رويم
روي آسفالت، نصيب
و هماغوشي مي‌كنيم
زير پتو
و مي‌كشيم نصيب را
روي خودمان
راه مي‌رويم، مي‌خوابيم
روي كف
هر روز،
روي نصيب
رأس ساعت هشت صبح
و مردن مي‌شود
هر لحظه
هر جا
هر روز
بي‌صدا،
نصيب.
مردن مي‌شود
هر روز
هر روز
هر روز
رأس ساعت
درست
در ساعت هشت صبح.

 

عليرضا عسگري
18 ارديبهشت 91- تهران



روز جهانی کلمات
به مناسبت اول ماه مه -یازده اردیبهشت- روز جهانی کارگر!

روز جهانی کلمات

اینجا حالا اوج شعر است

کلمات شورش کرده اند

و خیابان بسته شده است

فریاد ، هجوم

کاغذ، بیانیه

سربازان

کلمات را

از حلقوم پلاکارد پایین می کشند

" تشکل حق کارگر ... "

و نفر به نفر حلق آویز می کنند

تشکل : اعدام!

اعدام می کنند:

حق ، کارگر

نفر به نفر

نوبت به نوبت

بدون نوبت!

چندین کلمه ی بی تاب

از دهان آدمی بی قرار

بال می گیرد و در فضا می چرخد

و به ضرب گلوله

توی دامان جمعیت

سقوط می کند.

رئیس پلیس با بلندگو

کلمات آرام کننده ای را

به سمت جمعیت شلیک می کند :

" قول می دهم ...

مذاکره خواهیم ...

درست می شود ...

با مسولین امر صحبت ... "

و کسی برای ظهور امام زمان

دعای فرج می خواند.

آدم بی قرار ِ چند سطر ِ پیش

اکنون

فریاد می کشد :

" دارن منو می برن

کمک ! کمک ! "

و مثل قوانین بین المللی حقوق کارگر

دراز می شود

درست کف خیابان

و کشیده می شود

روی آسفالت

از این طرف خیابان

به آن طرف

و توی ماشین نیروی ویژه

بسته بندی می شود

و امام زمان ظهور نمی کند

حالا

سطر آخر روز است

ماشین ها رد می شوند

از روی

کلماتِ تیر خورده

و همان لحظه

توی بازداشت گاه

زیر نور شدید یک لامپ

و سایه ی میز و صندلی

که هی می رود و هی بر می گردد

جنس دیگری از کلمات ظهور می کنند :

"اسم

شهرت

سابقه ی خرابکاری"

ودر میان سرفه و دود شدید سیگار

پای بوم کلمات

یک امضا و اثر انگشت

نقاشی می شود .

آخرین کلمه را

چشم بند می زنند

درها

یکی یکی

بسته می شود

آخرین در روی تاریکی باز می شود

و کلمه ی دست

آدم را

هل می دهد

به گوشه ای تاریک ...

و هیچ کس

ظهور نمی کند!

 

علیرضا عسگری

اول ماه می ٢٠٠٦- ۱۱ اردیبهشت ۸۵ تهران
محل تجمع کارگران شرکت واحد


"اول ماه مه"

 من در توام

و تو در من

و امتزاج ما

معناي فراخ

حتا –

در سلولي تنگ

 

فلزبان

16 فروردين 91

 

بر چادر نشسته ايم

اين است مزدي كه خدايان سود
بر ما
نازل كردند
بارش دود گرسنگي
در شب بهره كشي
بر اين سلوك اعتراض كرديم
در شيكاگو فريادمان را به اين توحش مقدس
با گلوله جواب دادند
و در ليون و پاريس با يك خروس قندي
و چتري وارونه بر سر برهنه مان
در برلين با صليب شكسته و ...
تولد گل سرخ بر لجنزار اشرافيت را افراطي گري نام نهادند
و تابلوي رويش ممنوع بر دروازه هاي جهان آويختند
تار و پود نقش متحدمان بر دارقالي زندگي جمعي را بر نتافتند
و هر رنگمان را بر داري آويختند
فاجعه ي دنياي وارونه را بديهي ترين نمود رشد ناميدند
جغد هاي هرزه نويس اين برده داران عصر فروش و قمار بزرگ
طبيعت را فروختند
انسان را فروختند
حقيقت را فروختند
سود كارمان را سرمايه نام نهادند و فروختند
بهشت را فروختند
و در آخر بر سر سفره و لباس تن و سرپناهمان با هم به قمار نشستند
اين سوداگران آز پيشه يك درصدي
در اين شب مهيب بهره كشي
اينك بر چادر نشسته ايم
مقابل ديوار وال استريت در نيويورك
ميان ميدان التحرير در قاهره
و در همه ي خيابان هاي لندن, پاريس,آتن, رم , مادريد , ليسبون ... تا سئول
و همه ي كمپ هاي كارگري
و حلبي آباد هاي اين زمين ناامن
و همچنان به جرم ساختن چتري واقعي
براي رهايي از تگرگ سياه گرسنگي
باتوم را , وگاز فلفل و زندان و مرگ را باز تجربه مي كنيم
تا برآمدن صبح برابري

علي يزداني


 سایت جنبش کارگری آزادی ابراهیم مددی را به اعضای سندیکای واحد، طبقه کارگر ایران و خانواده ابراهیم مددی تبریک می گوید

کارگر زندانی آزاد باید گردد
امروز30فروردین ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه از زندان آزادشد.
براساس این گزارشات، خانواده، اقوام، آشنایان ابراهیم مددی و دهها نفر از رانندگان شرکت واحد با لباس کار و دسته گل و شیرینی در مراسم استقبال وی مقابل زندان اوین حضور بهم رساندند.
استقبال کنندگان ابراهیم مددی وخانواده اش را تا منزلشان همراهی کردند. منصوراسالو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه همراه با چندتنی دیگر از همکاران، دوستان، آشنایان و خانواده هایشان درمنزل ابراهیم مددی به این جمع پیوستند و تا پاسی ازشب درکنار همدیگر بودند.

 

 

 

"دار- بست"

 

در مرگِ " نصيب "، كارگر 22 ساله افغاني

 

 

 

 

 

 

 

افتاده روي خاك

دراز به دراز

با دهان كف كرده

ساعت هشت صبح

پنجره‌ها سرك مي‌كشند

بيدار نمي‌شود

نه

نمي‌شود

افتاده است نصيب

از ارتفاع طبقه‌ي 5

در ساختمان رياحي

روي زمين

و حفره اي در چشمش

و چسبيده خون

به ميلگرد بيرون زده از ديوار

و تكه‌اي از پيراهن‌اش

گير كرده در چنگ يك سيم-مفتول

افتاد

نصيب

امروز، وَ ديروز

از طبقه‌ي 5

درست رأس ساعت هشت صبح

و درست مُرد

درجا

بدون نقص

بي هيچ نفس ِاضافي

و مي‌افتد

هر روز

نصيب

درست رأس ساعت هشت صبح،

از ارتفاع

و مي‌توانيد

فردا،

رأس ساعت هشت صبح

به ستون روزنامه اي ...

نه

نگاه نكنيد

آنجا نيست

به اينجا

به ستون يك ساختمان

به يك داربست

همين اطراف

كه نصيب مي‌افتد از بالايش

هر روز رأس ساعت هشت صبح

هر روز

و سكوت،

پليس

صورتجلسه

پزشك قانوني.

به اينجا

به داربست

نگاه كنيد

به ساختمان، ارتفاع

و مي‌بينيد نصيب را

كه دارد مي‌افتد

هر روز رأس ساعت هشت صبح.

به داربست

قنات

گاوداري

دستگاه پرس

ساختمان

طبقه‌ي 5 مجتمع مسكوني خيابان رياحي

يا همين طبقه‌اي كه الان

داري مي‌خواني در آن

اين نصيب را

همين‌جا

كنج اتاق

لاي جرز يوار

همين‌جا در آشپزخانه

كه مي‌پزيد گوشت نصيب را

براي شام

و پاي پنجره‌، توي سطل زباله

كه مي‌اندازيد

پوست و استخوان نصيب را

كه بروند دور،

دور

دور

بروند افغانستان، پاكستان

و سگ‌هاي گرسنه‌ي پيشاور

سق بزنند نصيب را

هر روز رأس ساعت هشت صبح

و تكه‌اي از استخوان نصيب را

كودكي چشم بادامي

در باميان

كه چرك كرده است

به دندان بكشد

همان‌ها كه چشم‌هايشان

مثل ‍‍‍ژاپني‌هاست

و استخوان بخورد كودك

تا محكم شود

چهار‌ستون بدنش،

بتواند

بالا بكشد از داربست، طناب

در ارتفاع تهران

همان‌ها كه چشم‌هايشان مثل ژاپني‌هاست

اما ژاپني نيستند

يا همان ها كه چشم بادامي نيستند

اما ايراني  نيستند

افغاني اند

و خوب كه نگاه كني

پاي تمام پي‌ها

داربست

ديوار

دراز كشيده نصيب

دهانش كف كرده

چشم‌هايش پر ِ خاك

و كرم‌ها وول ميخورند

قلقلك مي‌دهند

نمي‌خندد

گريه نمي‌كند

حرف نمي‌زند

تكان نمي‌خورد

احمق جان،

مرده است نصيب

زير هر ديوار

ساختمان

هر ستون

دراز كشيده نصيب

لاي خاك

در كانال هاي مخابرات

و حضور دارد هميشه

در خطوط تلفن

مي‌شنود حرف ها را

سكوت مي‌كند

دهانش كف كرده

مرده است

حرف نميزند

دراز كشيده نصيب

در كانال هاي گاز

گرم ميشويم در اتاق

كرم ها وول ميخورند

كيف ميكنيم

و اصلا

افغاني‌ها پر شده‌اند در

پي‌هاي ساختمان‌هاي ما

ديوار برج‌ها

پل‌ها،

چاه

و اگر اصلا

بيرون بكشي

نصيب را

فرو مي‌ريزد تهران

و ما هر روز

مي‌نشينيم

در خانه‌هايي كه

بنا شده با  آجر و آهن و نصيب

و ما هر روز

راه مي رويم

روي آسفالت، نصيب

و هماغوشي مي‌كنيم

زير پتو

و مي‌كشيم نصيب را

روي خودمان

راه مي‌رويم، مي‌خوابيم

روي كف

هر روز،

روي نصيب

رأس ساعت هشت صبح

و مردن مي‌شود

هر لحظه

هر جا

هر روز

بي‌صدا،

نصيب

مردن مي‌شود

هر روز

هر روز

رأس ساعت

درست

هشت صبح.

عليرضا عسگري

18 ارديبهشت 91- تهران 

مطالب ویژه سایت

ما بی ارزشیم! – نقدی بر وردی، در حاشیه اعتصاب خدمات عمومی و حمل و نقل در آلمان

این که اعتصاب می شود و آدمها حاضرند همبسته برای شرایط زندگی بهتری مبارزه کنند، نقطه عزیمت خوبی برای سیاستی است که در تحلیل نهائی نه بهبود سیستم اقتصادی حاضر، بلکه رفع آن را هدف خود قرار دهد. برای...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

اوباما اعتصاب کارگران راه آهن را متوقف کرد

توضیح سایت جنبش کارگری: در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی، کارل مارکس نه تنها از طرف منتقد مارکس بلکه همچنین از سوی به اصطلاح مدافع او متهم شد که: به دموکراسی مشکوک بوده، آن را مورد انتقادهای بی رحمانه...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

طبقه کارگر یا انبوه بسیارگونه - مناظره‌ی هارمن ـ هارت{1}

رامین جوان - این مناظره در 25 ژانویه 2003 در مجمع اجتماعی جهانی welt Sozial Forumدر پورتو آلگره‌ی برزیل و در حضـور 300 تن از علاقه‌مندان و فعالان برگزار شد. دو سخنران اصلی هر کدام به‌مدت 21 دقیقه سخن...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

به‌یاد جو هیل

به‌یاد جو هیل

تدوین و ترجمه: رامین جوان- جو هیل در7 اکتبر 1879 درسوئد به دنیا آمد. او یک کارگر، شورشی، آهنگساز و عضو از خود گذشته «اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان» بود. بهترین سرودهای وی، برده و خریدار و دختر شورشی هنوز هم...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

کیم مودی (Kim Moody): اعتصابی عمومی‌ در منطقه مرکزی و حیاتی‌؟

گروه ترجمه وبسایت جنبش کارگری: همینطور که نبرد برای دستیابی به پایه ای‌ترین حقوق سندیکایی در ویسکانسین رو به اوج می‌‌رود، فدراسیون کارگری بخش جنوب مرکزی، مستقر در مدیسون، طرح یک اعتصاب عمومی‌ را در صورتی‌ که لایحه پیشنهادی فرماندار...

جنبش کارگری: مطالب ویژه سایت

شعر و ادبیات کارگری

کودکان

کودک آزاری: جنایت پنهان

کودک آزاری: جنایت پنهان

"پدر خشمگین بعد از قتل آیلار شش ساله، پسرخاله هایش را هم کشت"، "جزئیات قتل نیلوفر ۲.۵ ساله!"، "توجیه نامادری برای شکنجه دختر سه ساله"، "نامادری باعث نابینایی و فلج شدن سارای شش ساله شد"، "شکنجه پسر ۹ ساله در...

جنبش کارگری: کودکان

ثبت ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۵ سال در ايران تدوين می‌شود

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، مريم مجتهدزاده، رئيس مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، امروز چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت‌ماه در نشست خبری ستاد بزرگداشت مقام روز زن از تشکيل کارگروه ويژه ازدواج کودکان زير ۱۰ سال در سفر استانی...

جنبش کارگری: کودکان

وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار و خیابانی در ایران!

بهرام رحمانی: در اول می 2012 برابر با 11 ارديبهشت 1391 روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازیم به وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار در ایران. ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آینده آن ها را به مخاطره می اندازد...

جنبش کارگری: کودکان

رشد حاشيه‌نشيني به افزايش كودكان كار منجر شده است

ایلنا: يك روان‌شناس و مشاور خانواده گفت: افزایش حاشيه‌نشيني در شهرها به افزايش كودكاني كه جذب مشاغل كاذب مي‌شوند منجر شده است.   دکتر اصغر کیهان‌نیا، روان‌شناس و مشاوره خانواده در گفتگو با ایلنا اظهار كرد: در سال‌های اخیر تعداد کودکان زیر...

جنبش کارگری: کودکان

كودكان در نيمه شب به جاي كاميون بار حمل مي‌كنند

ایلنا: يك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دليل سنگ‌فرش كردن خيابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسيله نقليه براي حمل بار مقدور نيست و كسبه از نيمه شب تا صبح از كودكان براي خالي كردن بار ماشين‌ها و...

جنبش کارگری: کودکان

جنبش‌زنان

وضعیت زنان کارگر در کارخانه جات نساجی هند

برگردان ناهید جعفرپور:  بیکاری، نابرابری در زندگی و شرایط کاری، تجارت ناعادلانه، عدم سرمایه گذاری در زیر ساختارها بخشی از سیستم نابرابر تولید و تجارت کنونی است که بخصوص زنان مهمترین قربانی اش می باشند. از سال...

جنبش کارگری: زنان

جوانا برنر۱ : فمنیسم بازار آزاد

ترجمه ی اکرم پدرام نیا: در این نوشته برآنم که کتاب باارزش و خواندنی «فمنیسم گمراه شده» اثر هستر اینشتین، استاد علوم اجتماعی کالج کویینز را معرفی کنم، اثری که به نظر من همه ی طبقه های اجتماعی باید مطالعه...

جنبش کارگری: زنان

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

لکه ننگی که هر گز از دامان سرمایه داران پاک نخواهد شد (مجله هفته)

در هشتم مارس ۱۹۰۸ کارگران چهل هزار کارخانه نساجی در نیویورک از کار دست کشیده وخواستارکمتر نمودن ساعت کار طولانی، دست مزد و مزایای بهتر ، پیوستن به اتحادیه کارگری، آموزشهای حرفه ای و ممنوع کردن کار کودکان شدند...

جنبش کارگری: زنان

سه نما از زندگي زنان

هاله صفرزاده: باعجله سوار اتوبوس شدم. باران تند تند مي باريد. هوا كمي لطيف شده بود. بعد ازماه ها ناپاكي هوا بالاخره اين بارندگي كمي هواي تميز را هم نصيب ما كرد. خانمي همراه من سوار شد: - باران لعنتي ....

جنبش کارگری: زنان

تب تنهايي

شهناز نيكوروان: مثل هميشه ، غروب آن روز هم هوا بسیار سرد بود.دخترک بشدت وحشت زده بود ، به نظرش می رسید از زیر آب صداهای عجیب وغریبی می آید .ترس از موجودات ناشناخته ي داستان های روستاییان و بزرگترهای...

جنبش کارگری: زنان

« تجاوز، مردسالاری و سرمایه داری»

بامداد آزاد: « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» ( « داد بیداد» : ویدا حاجبی تبریزی، انتشارات بازتاب نگار) در سالی که...

جنبش کارگری: زنان

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

نابرابری دستمزد، ستمي مضاعف براي زنان كارگر

الهام هومين‌فر: اگر آن گونه كه گفته مي‌شود دو سوم كار جهاني را زنان انجام مي‌دهند اما تنها يك دهم درآمد جهان به آنان اختصاص مي‌يابد در واقع ما با استثمار آرامي روبرو هستيم كه براساس جنسيت نابرابري عميقي را...

جنبش کارگری: زنان

دنیای زنانه- مردانه

رزا : دخالت‌گری و گاه حتی صرف اعتقاد به دنیای زنانه– مردانه گرچه در ظاهر تفکیک انسانها بر پایه جنسیت شان است، اما در عمل کارکردی جز استقرار و استمرار تبعیض علیه زنان ندارد. حال چه این تمایز به دست...

جنبش کارگری: زنان

زنان نباید برای بحران اقتصادی جهان بپردازند

ناهید جعفرپور: سیستم اجتماعی سرمایه داری بر پایه نابرابری و بی عدالتی گسترده بین دو جنس بنا گشته است و بحران مالی کنونی این ساختار ناعادلانه را از بسیاری جهات تقویت نموده است: از طریق انباشت دارائی های مالی و همزمان...

جنبش کارگری: زنان

مبادله

شهناز نيكوروان: چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ي درونش گواه آرزوهاي دست نيافتني اش بود كه چون خاري به جانش خلیده بود. در خانواده ای روستایی و...

جنبش کارگری: زنان

تاثير افزايش قيمت ها و فشار اقتصادي بر زندگي زنان

كانون مدافعان حقوق كارگر - در آستانه ي سالگرد روز زن مسايل مهمي وجود دارد كه امروزه در پيش روي زنان در جامعه ي ما وجود دارد. امسال درحالي به پيشواز روز زن مي رويم كه حقوق زنان در جامعه...

جنبش کارگری: زنان

به خاطر یک بوسه !

به خاطر یک بوسه !

آنجلا کارتر (7 می 1940 ـ 16 فوریۀ 1992): «من یک سوسیالیست هستم، لعنت بر من! چگونه توقع داری که به افسانه‌ها روی آورده باشم؟»این پاسخی بود که وقتی نشریۀ تایمز آنجلا کارتر را به‌عنوان یکی از برترین 50 نویسندۀ...

جنبش کارگری: زنان

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

خسرو صادقی بروجنی: زن؛ درجستجویِ رهايي

  کلارا زتکین  و رزا لوکزامبورگ ازبنیانگذاران روزجهانی زن

جنبش کارگری: زنان

گزیده های اقتصادی


You are here