جرم
من خورشید را
بنمودن است
نویسنده:
سمیرا اهورا
مبارزه کارگر
علیه نظام
سرمایه داری
مبارزه ایست
بس کهن که همچنان
ادامه دارد
اما در این
دنیای پر فقرو
مسکنت چیزی
تغییر نکرده
چون باوجود
این تضاد
طبقاتی کاخ
نشین کاخ نشین
است و کوخ
نشین کوخ نشین
تر گشته، فقط
این حماسه خستگی
ناپذیر این
مبارزان است
که همچنان
برپاست وادامه
دارد
مکان
مورد نظر
فرسنگها از
جاده فاصله
دارد برای حس
کردن بوی تعفن
وتهوع آن نیاز
به شامه قوی
نمی باشد . این
مکان جایست که
حتی پرنده گان
مهاجر وگم کرده
ره از آسمانش
پرواز نمی
کنند ویا
گنجشکی هر چند
تشنه از آب
مسمومش قطره
ای نمی خورد.
آری این جا
مکان جمع آوری
زباله های شهر
می باشد دراین
جا کارگرانی
در هر سنی
مشغول جدا
سازی وتفکیک
زباله
میباشند.
کودک
13ساله ای پس از
گشودن یک کیسه
به مانند سربازان
چنگ جهانی که
غنیمتی به دست
آورده باشد با
شتاب ودور از
چشم دیگران
کناری پنهان
می کند، آن
چیز ی نیست جز
یک اتاری دستی
الوده به زباله
که از دست
کودکی ناز
پرورده ویا به
اشتباه یا
شاید از سر دل
زدگیش سراز
کیسه زباله در
آورده، در هر
صورت هر چه
بود برای او
حکم یک غنیمتی
را داشت که در
میدان جنگ
زندگیش به دست
آورده بود.
دراین
هنگام شخصی
رشته افکارم
را از هم گسست.
او دوان دوان
خود را به
کارگران
رساند واندکی
بعد همگی در
گوشه وکناری
پنهان کردند
حدسم درست بود
آن فرد خبر
آمدن مامور
بیمه را به
همراه داشت و
آنها که از
قبل مورد
توجیه قرار
گرفته بودند.
این
امر کار فرما
بود واگر غیر
از این رفتار
می کردند هیچ
یک حق برگشت
به کار را
نداشتند واگر
یک نفر قانون
کارفرما را
زیر پا می
گذاشت همگی
تاوان پس می
دادند و این
مجازات برای
آنان که در
بدر بن بست
بدبختی بودند
بزرگترین مجازات
بود.
به
مانند حکایت
چراغ برق آن
بن بست که اگر
می شکست برای
آن اهالی به
معنای
از دست دادن
آفتابشان بود
مردی
که از بقیه
رنجور تر بود
نظرم را جلب
می کند کنارش
می نشینم واو
سفره پردرد ش
را اینچنین می
گشاید، 38سال دارد
اما ظاهر
شکسته و نزارش
بیشتر از 50 نشان
می دهد
2سالیست در آن
مکان عفونت زا
کار می کند،
روزی 4000 تومان مزد
می گیرد و 100000
تومان اجاره
منزل می دهد
دارای دو فرزند
می باشد که هر
دو با کمک
رسانی مردم مشغول
تحصیل می
باشند محل
زندگیش (اگر
بشود نامش را
زندگی گذاشت)
در دور افتاد
ه ترین منطقه
شهر قرار دارد
آلونکی بی در
و پیکر، بدون
وبدون هیچ
رفاهی دور تا
دور اطاق را برای
حفاظت از سرما
با گونی
استتار کرده
اند.
او
می گوید برای
اینکه هزینه
رفت وآمدم
کمتر شود
مجبورم ساعت 4 صبح
مسیر طولانی
منزل تا محل
کار را پیاده
طی کنم او وضع
جسمانی خوبی
ندارد.
همیشه
بر این باور
بودم که گریه
زن طبیعی است
اما هرگز شاهد
گریه مردی
نبودم و در
موردش نظری
نداشتم. اما
این بار با
دیده دل اشک
یک مرد را
دیدم مردی که
با تمام وجود
زیر یک مشت بی
عدالتی وهرج
ومرج جامعه
خرد شده بود.
با
دستان پینه
بسته اشکهایش
را پاک می کند
وروی بر می
گرداند شاید برای
او نیز سخت می
باشد که یک زن
اشکش را
ببیند.
گریه
کن شاید
اشکهایت
مرهمی شود بر
دردهایت
گریه
کن شاید گریه
تو وسیله ای
باشد برای
بیدار گشتن
وجدان خفته بشریت
نه
تنها این
کارگران بلکه
هزاران کارگر
دیگر وضعیتی
مشابه دارند کارفرما
برای آنها
عیدی ناچیز و
حق بیمه ای در
نظر نمی گیرد.
وتا
آنجا که ممکن
است از آنها
بیگاری می کشد
واگر یک نفر
لب به اعتراض
بگشاید
آنچنان بر
زمینش می
نشانند که دیگر
توان
برخواستن
نداشته باشد.
این
وضع اسفبار
کارگرانیست
که صدای تک
سرفه هایشان
از چند فرسخی به
گوش می رسد
اما
ما را چه می
شود که این
صدا ها را نمی
شنویم ؟ و یا
شاید می شنویم
اما بی اعتنا
از کنارشان
عبور می کنیم.
به
راستی به کدام
گناه
محکومند؟
نه
این قشر مظلوم
هیچ گناهی
ندارند جز
اسیری
آنان
یکی از این
هزاران اسیر
کمند سرمایه
ونظام سرمایه
داری هستند
بیاید
اینگونه چشم
برروی واقعیت
نبندیم، همتی
تا خورشید
حقیقت خود را
بنماید