گروه ترجمه وبسایت جنبش کارگری: همینطور که نبرد برای دستیابی به پایه ایترین حقوق سندیکایی در ویسکانسین رو به اوج میرود، فدراسیون کارگری بخش جنوب مرکزی، مستقر در مدیسون، طرح یک اعتصاب عمومی را در صورتی که لایحه پیشنهادی فرماندار واکر (Walker) مبنی بر تخریب و ورشکست کردن اتحادیهها به تصویب برسد را در دستور اجرایی کار خود قرار داده است.
یک اعتصاب عمومی در ویسکانسین؟ مطمئناً [طبق باور عموم]، این تیپ از حرکات تنها در [جایی مثل] فرانسه یا ایتالیا یا یونان [می تواند] اتفاق بیفتد.
اما چنین چیزی در اینجا نیز اتفاق افتاده است. معروفترین آنان، اعتصاب عمومی ۱ می ۱۸۸۹ است که در آن سازمان "ای.اف.ال" (AFL) برای دستیابی به حق ۸ ساعت کار [در روز]، فراخوان یک اعتصاب سراسری را داد. حدود سه چهارم جمعیت یک میلیونی کارگران در آن روز دست به اعتصاب زدند. شهر سیاتل نیز شاهد یک اعتصاب عمومی در سال ۱۹۱۹ بود و به همین شکل شهر سن فرانسیسکو نیز در سال ۱۹۳۴. همچنین، در سال ۱۹۴۶، اتحادیههای بزرگ صنعتی شامل "کارگران صنایع خودرو سازی، کارگران صنایع فولاد، و کارگران صنعت برق" اعتصاب بزرگی را رهبری کردند که ۵ میلیون کارگر را به خیابانها آورد.
آنچه در این میان شهرت کمتری یافته است این [مهم] است که اعتصاب عمومی آن سال [(۱۹۴۶)]، شش شهر بزرگ آمریکا را در بر گرفت - پاسخی [محکم] به حمله خشن و حریصانه کارفرمایان حد متوسط برای از بین بردن حق اعتراض و چانه زنی جمعی. این تعرض و اهانت کارفرمایان از همان لحظه شروع جنبه سیاسی داشت - زدن زخمی کاری بر پیکره قدرت اتحادیه، که معمولاً [چنین عملی] از حمایت و پشتیبانی دولت محلی و دولت ایالتی برخوردار است.
اعتصابات بخشهای میانی آمریکا
جنبشهای کارگری محلی، اعتصابات عمومی در حمایت از ماشین کاران [(کارگرانی که با یک ماشین یا دستگاه خاص کار میکنند)] شهرهای استمفورد (Stamford) و کنتیکت (Connecticut) ؛ کارمندان خدمات شهری در روچستر (Rochester)، نیویورک (New York)، و هیوستن (Houston)؛ کارگران حمل و نقل در لنکستر (Lancaster) و پنسیلوانیا (Pennsylvania)؛ کارگران صنعت برق در پیتسبورگ (Pittsburgh)؛ و کارمندان جزٔ در اکلند (Oakland) و کالیفورنیا (California) را رهبری کردند.
کارگران در این شهرها شاهد حمله کارفرمایان به یک گروه از اعتصاب کننندگان بودند که این امر دوری از تهاجم به همه اتحادیهها در شهر را گشود، و گرچه این حملات با حمایت شهرداران و فرماندارانی که حامی مدیران بودند نیز مواجه شد اما، [نیروی] اعتصابات، آنان را وادار به عقب نشینی ساخت.
زمانیکه شهردار استمفرد با [پیشنهاد] استفاده از نیروی پلیس برای شکستن صفوف کارگاران ماشین کار در برابر ورودی قفل شده کارخانه، واقع در منطقه "ییل و تاون" (Yale & Towne) مخالفت کرد، فرماندار ایالت کنتیکت به درخواست [مشابه] [مسوییلین] این کمپانی، از طریق استفاده از نیروی پلیس ایالتی برای حمله به [صفوف] اعتصاب کنندگان، پاسخ مثبت داد. این ماجرا [به سرعت] دهان به دهان و از منطقهای به منطقه دیگر پیچید و در نتیجه آن، صبح روز بعد، کارگران دست به راهپیمایی در مرکز شهر زدند که به تظاهراتی بسیار عظیم بدل گشت و اعتصاب عمومیشان را به اوج خود رسانید. سرانجام، کارگران "ییل و تاون" (Yale & Towne) پیروز شدند و هرآنچه را که تقاضا کرده بودند به دست آوردند.
در شهر اکلند (Oakland)، اعتصاب با ترک کردن محل کار توسط کارمندان جزٔ دو فروشگاه بسیار بزرگ آغاز شد. وقتی که مسئولین شهر نیروهای پلیس را برای شکستن اعتصاب وارد صحنه کردند، متصدیان تراموای شهری و به دنبالشان رانندگان اتوبوس و کامیون و وانتبار، بلافاصله و به راحتی ماشینهای خود را متوقف کردند. به گفته یکی از اعتصاب کنندگان: "با به هم گره خوردن هزاران نفر در قلب شهر که مساله "کار" عامل اصلی اتصالشان بود، برای یک اعتصاب عمومی فراخوان داده شد." اعتصاب از بلوکی به بلوکی دیگر در محلههای کارگری نشین گسترش یافت و دیری نپایید که رهبران اتحادیههای شهر به طور رسمی آن را اعلام کردند.
در دهه ۱۹۴۰، کارگران و کارمندان عمومی [(خدمات شهری و دولتی)] بر طبق قانون از حقوق مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما برخوردار نبودند. اما در شهرهای هیوستون (Houston) و روچستر (Rochester)، اتحادیهها و یا به عبارتی انجمنهای کارمندی، افزایش دستمزد و امنیت شغلی در برابر موج رو به گسترش اخراجها - زیرا که بودجه شهری به سبب بازگشت سربازان از جنگ و افزایش میزان بیکاری، تحت فشار شدید بود - را تقاضا کردند. بسیج تودهای کلید اصلی آغاز هر عملی بود. در هر دو شهر، کارگرانی که دست به اعتصاب زده بودند اخراج شده بودند و نیروی پلیس نیز وارد عمل شده بود. اعتصاب عمومی یک روزه شهر هیوستون به عنوان "تعطیلات کار" نامیده شده بود و در مجموع، کم یا زیاد، ناموفق بود. [اما] در شعر روچستر، اعتصاب مشابه یک روزهای تمام شهر را فلج کرد. [در نتیجه]، هم کلیه احکام اخراج لغو شد و هم کارگران و کارمندان در [مبارزه برای] به دست آوردن حق عضویت در اتحادیه پیروز گشتند.
اعتصاب در دیگر شهرها نیز داستان نسبتا مشابهی دارد، چنانکه گاه فرخوانی رسمی به اعتصاب از ابتدا صادر شده و گاهی نیز اعتصاب در پی مجموعه از رویدادهای در حال وقوع رخ داده است. اما همیشه این خود اتحادیههای محلی و محلات کارگری نشین بوده اند که شمار شرکت کنندگان را دگرگون کردند. آن اعتصابها [از ابتدا عمدتاً] اعتصابات اعلام اتحاد و همبستگی بودند که اما بلافاصله جنبه سیاسی پیدا کرده و دولتهای محلی را به مقابله طلبیده و همگیشان را وادار به عقب نشینی کردند. عمده این اعتصابات پیروز شدند؛ یعنی حمله مدیران را از سر گذرانده و دولتمردان شهری را مجبور ساختند تا حمایت خود را از کارفرمایان بردارند.
یکی از ارزشمندترین جنبههای یک اعتصاب عمومی در این است که نشان میدهد تا چه حد مقوله "کار و کارگر" برای اداره یک شهر ضروری و حیاتیست. وقتی که کارگران در سن فرانسیسکو دست به اعتصاب زدند، یکی از تاریخ نگاران در مورد این اعتصاب گفت: "ماشین غول آسای تجارت فاقد هر جنبهای از حیات بوده و کشتی شکستهای بیش نبود که کارگران دستش را کوتاه ساختند."
چگونه اروپا این کار (اعتصاب) را انجام میدهد
با نگاهی به اخبار و گزارشات درمورد اعتصابات عمومی در اروپا، شما شاید به این فکر بیفتید که تنها بر اساس فراخانهای تند و آتشین مقامات رسمی است که جمعیت به داخل خیابان کشیده میشود. اگر قدری نزدیکتر به موضوع نگاه کنید، خواهید دید که این حرکت اغلب در ارتباط با گروههای خاصی در مناطق محلیست که رهبری جریان را در دست دارند - به عنوان مثال کارگران متروی پاریس. چنین گروههایی هستند که شهر را متوقف میکنند و به فاصله کوتاهی هم، تمامی جمعیت پراکنده میشوند.
در اواسط دهه ۱۹۹۰، به فاصله کوتاهی پس از یکی از سری چندین اعتصاب سراسری یکروزه در اسپانیا، من از یکی از مقامات صاحب سمت بالا در اتحادیه در مورد چگونگی شکلگیری و سازماندهی این حرکت پرسیدم که؛ آیا هر کسی تنها با اشارهای (از طرف شما) محل کار خود را ترک کرده یا دست از کار میکشد؟ و او گفت نه. کارگران دارای بهترین سطح سازماندهی در بخش حمل و نقل، یا در بخش بارانداز و لنگرگاه، و یا در کارخانجات بزرگ، اولین گام حرکت در ترک محل کار را برداشته و همگیشان دست به راهپیمایی به داخل شهر میزنند، و در ادامه، شاغلین کارگاههای کوچکتر و فروشگاهها بیرون میآیند و از بخشهایی که از کمترین میزان سازماندهی برخودارند حمایت میکنند تا آنان نیز دست از کار کشیده و محل کارشان را ترک کنند. مقامات رسمی اتحادیه تنها در میادین آماده اند تا سخنرانیهای خود را ارائه دهند. این اعتصابها اگر که رهبران بالا فراخوان ندهند و آمادگیهای لازم برای آن را به وجود نیاورند، اتفاق نخواهند افتاد، اما این خود مردم هستند که شتاب و قدرت اصلی را به این رهبران میدهند.
تجمع و غلظت کارگران
فدراسیون کار بخش جنوب مرکزی مدیسون برای یک اعتصاب عمومی "فراخوان" نداد. تنها ۹۷ اتحادیه وابسته به آن توانستند به طور رسمی دست به یک اعتصاب بزنند. فدراسیون نیز، در عملی معقولانه، برای آموزش اجرای چنین رویداد پیشگامانهای فراخوان به یک دوره آموزشی داد.
اعضای اتحادیههای مدیسون، شتاب و سرعت [خوبی] را در انتقال تجربیات بسیاری در طول [ تنها] چند هفته داشته اند، و از حمایت اجتماعی خوبی نیز، با نسبت ۲ به ۱، نه تنها در ویسکانسین بلکه در سراسر کشور برخوردار بوده اند. اما، منطقه مدیسون نکاتی در خود دارد که اغلب جنبه کلیدی را برای یک اعتصاب عمومی موفقیت آمیز داشته و آن همانا تراکم و غلظتی غیر معمول از کارگران سازماندهی شده است.
منطقه مدیسون شاید فاقد کارخانجات عظیم، سیستمهای راه آهن مرکزی، و اسکلههای شلوغ و پر رفت و آمدی باشد که اعتصابهای عمومی پیشین به عنوان ستون فقرات اصلی خود بر روی آنان تکیه میکردند. ویژگی اصلی که اما این منطقه دارد، آن هم به عنوان یک مرکز حکومتی و یک مرکز دانشگاهی، تراکم و غلظت بسیار بالای کارگران و کارمندان عضو اتحادیه در بخشهای عمومی، اجتماعی، و دولتیست که همگیشان در قلب شهر و در بخشهای بسیار مهم و در حال کار دولتی حضور دارند.
بگذارید کارگران و کارمندان با جسم و ذهن خود دست از کار بکشند و آنگاه است که همه اهمیت شاغلین بخش دولتی و خدمات اجتماعی در زندگی روزانه را خواهند دید. اگر کارمندان بخش خصوی نیز به این حرکت ملحق شوند، کشور آمریکا درس جدیدی را خواهد آموخت از اینکه اثر وجودی چه کسی برای جامعه واقعا اساسی و ضروریست و چرا این امری بسیار معقول و منطقیست که این افراد باید از درآمدی شرافتمندانه و شرایط کاری مناسبی برخوردار باشند.
چه کسی اکنون در آن بالاست؟
[اما در این بین] نکته دیگری هم وجود دارد. همانطور که مردم ویسکانسین از تاریخ شخصیشان میدانند (تاریخ منطقه شان)، سیاست آمریکا فرار و بخارشدنیست - یک روز سناتور "باب لا فولت جونیور" (Bob La Follette ,Jr) طرفدار حقوق کارگر بر سر کار است و روزی دیگر سناتور "جو مک کارتی" (Joe Mc Carthy) [دست راستی]. در ماه نوامبر، "اسکات واکر" (Scott Walker) در حال تاخت و تاز و دست یافتن به شهرت و محبوبیت بود و امروز میزان محبوبیت او به چاه توالت سرازیر شده است.
سال گذشته، [فضا در اختیار] حزب "تی پارتی" (Tea Party) حمایت شده با میلیاردرهایی نظیر "برادران کوچ" (Koch Brothers) که اخبار و رسانهها را تحت کنترل و سیطره خود داشتند بود. [اما] این ماه، کشور در مورد لایحه ۱۰۱ مربوط به حق چانه زنی جمعی کارمندان با کارفرما و معنایش برای زندگی کارگران و کارمندان نیز آموخته است.
وقتی که کارگران هرچه عظیم تر در هم تنیده شده و متحد شوند، [آنگاه]، بانکداران انگل، کارفرمایان خوش پوش و خوش ظاهر، میلیاردرهای [به ظاهر] طرفدار آزادی فردی، و جیره خواران سیاسی همچون [فرماندار] واکر، را بر سر جای و اندازه خود خواهند نشاند. یک اعتصاب عمومی در منطقه مرکزی و حیاتی، قادر است تا تغییرات شگرفی را در چشم انداز سیاسی سطح کشور به وجود آورد.
مترجم: کیوان شفیعی
منبع: لیبر نتز (LABORnotes)
تاریخ انتشار: ۱۸ مارس ۲۰۱۱
---------------------
"کیم مودی" (Kim Moody) مدیر سابق نشریه "لیبر نتز" (Labor Notes) است که در حال حاضر در کشور انگلستان زندگی میکند.
http://www.labornotes.org/2011/03/general-strike-heartland














