بهترین سرودهای وی، برده و خریدار و دختر شورشی هنوز هم از آوازهای دلبخواه کارگران است. کارگرانی که او را در ترانهای جاودانی خوش نشاندهاند:
من اونو توی خواب دیدم
هیل رو توی سیاهییای شب دیدم
جو هیل در گاول، سوئد، متولد شد. او بههمراه یکی از بردارانش در سال 1902 بهامریکا رفت. بار نخست نامش را بهجوزف هیلستروم تغییر داد، بعدها همین نام بهصورت جو هیل ساده شد. مدت زمانی بهکارخرمن کردن گندم و لولهکشی پرداخت، پیانو نواخت و در یکی از کافههای شهر نیویورک تفدانها را پاک میکرد؛ زمانی چند بهکاراستخراج مس و کار در کشتی اشتغال داشت وهمچنین شعر و ترانه میسرود و همهجور چیزی مینوشت. جوهیل در سال 1910 در سَنپدرو به«اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان» (IWW)پیوست. در این هنگام، پنج سالی بود که(IWW) با موسیقی و آواز نگاه کارگران را بهسوی خودش کشانده بود. جو هیل حق داشت که میگفت: «یک کتاب هرقدر که خوب نوشته شده باشد، بیشتر از یک بار خوانده نمیشود، اما آواز در دل میماند و بارها و بارها تکرار میشود».
شِگرد (IWW) این بود که اندیشههای نو و آرزوهای فرودستان و تحقیرشدگان را در آوازهای مردم کوچه و خیابان مینشاند، در همه ترانههایی که بر سر زبانها انداخته بود، کارگرها را بهیکی شدن و همبستگی میکشانید.
او میگفت: اونا باید بهخودشون احترام بذارن و از حق و حقوشون دفاع بکنن، اونا با طبقه مرفه و ثروتمند که همهچیز در اختیار شونه، از زمین تا آسمون تفاوت دارن. توی دنیای ما میلیونها کارگر گرسنه و درموندن اما اربابا از همهچیز برخوردارن. این دو تا دنیا خیلی باهم فاصله دارن!

جو هیل در این سرودهایش همه خشکه مقدسا رو بهریشخند میگرفت:
هی بلومبونین، هی بخورین بدرود بدرود
توی آسمون، توی اون تیکه زمین نورانی بالای آسمون
هی کار کنین، کار بکنین، دعا بکنین،
وقتی که ریق رحمتو سر می کشین،
توی آسمون بهتون یه کلوچه قلمبه میدن!
قلمبهی قلمبه!
در ژانویه 1914، جو هیل در شهر سلت لیک، اوتاوا بهاتهام دروغین قتل بازداشت شد. بیست و دو ماه بعد با وجود اعتراضهای جهانی کارگران، مدافعین نظم موجود او را در برابر جوخهی مرگ نهادند.
پلیس ایالتی اعلام کرد که جو هیل و مرد دیگری (که هرگز تشخیص داده نشد و یافته نشد) باید همان دو نفری باشند که در روز دهم ژانویه بهخواربارفروشی موریسون حمله کردند و با تیراندازی بهاو و پسرش، آنها را بهقتل رساندند.
بهنطر میرسید که این اقدامی انتقامجویانه ازطرف پلیس باشد. از مغازهی موریسون چیزی بهغارت نرفته بود، موریسون سابق براین پلیس بود که برای ایجاد «امنیت»، رعب و وحشت آفریده بود. جو هیل فقط این را بر زبان آورد که در قتل موریسون شرکت نداشته و«بیگناه» است. مقامات اوتاوا با وجود اعتراض اتحادیهی کارگران صنعتی و مقامات سوئدی، جو هیل را اعدام کردند.
ازهمان لحظهی بازداشت جوهیل، بیرون ازدادگاه تلاش بسیاری توسط پلیس برای گناهگار قلمداد کردن وی آغاز شده بود. جو هیل پیش از مرگ تلاش بسیاری کرد تا حکم را بهتجدید نظر بکشاند، او در این هنگام بود که بهترین سرودهی خود بهنام «دختر شورشی» را سرود.
چند ساعت پیش از رفتن بهسوی مرگ، آخرین وصیتنامه ی خود را این چنین نوشت[1]:
وصیت نامهی من خیلی ساده است،
آخه چیزی برای میراث گذاشتن ندارم
تنها یه جنازه دارم، که اگه دست خودم بود، اونو می سوزوندم
و می گفتم خاکستر اون بهجائی که گلها میشکفنند، ببرن .
در ترانهی «قدرت توی خونه» این چنین سروده:
قدرت توی خونه،
قدرت توی مشت کارگراییه که
دستاشونو توی دست همدیگر گره میزنن
آره اون قدرته، او همون قدرت واقعیه
این قدرت باید توی همه کشورا فرمون برونه
آره، فقط اتحادیهی کارگرا!
یکی از اعضای «اتحادیهی کارگران صنعتی جهان» اظهار میدارد که: «جو مشکلات ما رو میدونست، اون از اندوه ما با خبر بود، آخه اون هم مث ما ناچار بود توی طویله بخوابه، اونایی که این سختیها رو نکشیدن، از اندوه بزرگ ما بیخبرن»!
جو هیل در تلگرامی بهبیل هیوود بزرگ یکی ازرهبران جنبش کارگری آمریکا این گونه وداع کرد:
هی بیل! حالا دیگه وقت رفته،
رفتن راس راسی،
خب، واسه همیشه بدرود
من دیگه دارم میرم،
واسهم مجلس سوگواری نزار، وقتتو تلف نکن،
بهراهت ادامه بده،
پرتلاش و خستگی ناپذیر!
کیسی جونز
کارگران خط آهن اس. پ اعتصاب کرده بودن و شعار میدادن
اما کیسی جونز، مهندس خط قطار، بهاعتصاب نپیوست
دیگ بخارش نشتی داشت، چرخهای لوکوموتیوش لنگر میزد
موتور قطارش، حتی خودش هم، از رده خارج بودن
کیسی جونز، خرت و پرتشو راس و ریس میکرد
مثل خر کار می کرد
اربابابش واسهی وفاداریش و خرکاریش، یه مدال چوبی زد رو سینهاش
کارگرا سر کیسی داد کشیدن:
اوهوی، واسه چی نمیخواهی بهما بپیوندی؟
بسه دیگه اینقده جون میکنی
بیا بهما کمک کن، اعتصابمون پیروز بشه!
اما کیسی همونجور که بهموتور لکنتیش ور میرفت، بهکارگرا جواب داد:
منو تنها بذارین، بهتره شما برین بهگردشتون ادامه بدین!
بعد ماشین کیسی فسفسکنان، بهآخر خط که رسید
کیسی به یه رودخونه رسیده بود،
که بعدش شترق! یه تصادف وحشتناک
کیسی جونز، پرت شد ته رودخونه
کیسی جونز ستون فقراتش شکست و استخوناش خاکشیر شدن
کیسی جونز یه فرشته مامانی شد و،
با همون خط آهن اس. پ یهسر رفت بهبهشت.
همین که کیسی جونز دم دروازهی مروارید نشونِ بهشت رسید
هوار کشید: اوهوی، منم، کیسی جونزم!
من همونیم که توی خط آهن اس. پ مث خر کار می کرد
تو هیچ اعتصابی هم شرکت نمیکردم، ها!
رسول بهش گفت
نه، تو از جنس فرشتهها نیستی، تو یه آدمی، همین!
هی! ببینم، نقارهچییا مون اعتصاب کردن
دهه! یادم اومد تو یه اعتصاب شکنی!
بُدو بیا یه شغل نون و آبدار واسهت سراغ دارم
کیسی جونز یه کاری توی بهشت گیرش اومد
کیسی جونز تاوان کارشو پس میداد
کیسی جونز رفت تا واسه فرشتهها، اعتصابها رو بشکنه.
درس مث همون کاری که با کارگرای خط آهن اس.پ می کرد
واعظ و برده
جو هیل در این ترانهی پرانگیزه، خیل واعظان را که بهجای مبارزه برای خودرهایش کارگران، آنها را بهشکیبایی، صبر و آرامش دعوت میکنند؛ بهگونهای نمادین و آشکار ریشخند میکند.
شب که میشه
واعظا با زلفای بلندشون
میزنن از خونه بیرون
که تو کلهت بچپونن، و تو مغزت بتپونن و بهت بفهمونن
که چه چیز درسته، یا چی غلطه!
اما یه دفه، ازشون اگه بپرسی
آقاهه، هی آقا واعظ! هیچی واسه خوردن گیر نمیاد!
چطور چیزی گیر بیاریم؟
اونا، با صدای گرم و نرمشون جواب میدن:
همیشه، اون روز موعود نزدیکه
روزی که شما در سرزمین مجلل و با شکوهی که بالای آسموناس
هی بخورین، هی بخورین
باس کار کنین و هی عبادت بکنین
روی زمین سفت هم بخوابین
اونوقت، همین که دراز بهدراز رو زمین افتادین
یه کلوچهی خوشمزه تو آسمونا بهتون میدن
با شنیدن وعده و عید واعظ!
لشگر گشنهها دوباره بهکارشون سرگرم میشن
اونام، دس میزنن، دعا میخونن و عبادت میکنن
همین که یه قرون آخریتو گرفتن
اونوقت بهت میگن: حالا بهتره رو ماتحتت بشینی
کر:
حکمرانان مقدس
بیرون بیایید
وقت موعظهس
اونا بهت میگن: صدقه بده!
پولاتو بده بهعیسا مسیح
اون همهی ناخوشیا،
همهی درد و بلاهاتو همین امروز درمون میکنه!
صدقه بده، صدقه دفع بلاس!
کر:
اگه واسهی زن و بچهت جون بکنی
اگه تلاش کنی تا چیزای خوب خوب بهدست بیاری
تو یه آدم بدی، تو یه گناهکاری
بعدشم بهت میگن:
وقتیکه جونت درآد، مطمئن باش که یه سر میری به قعر جهنم!
کر:
آهای با شمام
شمایی که توی تموم کشورا کار میکنن،
متحد بشین!
ما همهجا، وجب بهوجب روی زمین
واسه آزادی پیکار می کنیم!
روزی که ثروت دنیا تو چنگمون بیفته
با رفقا و هم پیمانامون این آواز و دسته جمعی میخونیم:
همواره میتونی بخوری
وقتی که بلد شدی بپزی وسرخ کنی
یه خورده هم، کار تو راس و ریس میکنه
اونوقت، همیشه غذاهای خوب خوب ، میتونی بخوری
دخترشورشی
در بهار 1915 ، جو هیل پس از دیداری که با الیزابت گرلی فلین داشت، ترانهای در وصف زنانی که به«کارگران صنعتی جهان» یاری رسانده بودند، سرود. جو هیل نام ترانهاش را تحت تأثیر افکار و احساسات فلین «دخترک شورشی» نهاد.
جو هیل دربارهی او گفته که «تو همیشه با من رو راست بودی». چهرهی فلین توسط یک هنرمند برروی صفحهی موسیقی این آهنگ تصویرپردازی شد.
در این دنیای پر از شگفتی
همهگونه زنی را میتوان یافت
آنانی را که در خانههای بزرگ و درندشت و یا در کاخها زندگی میکنند
لباسهایشان لطیف است و رنگ بهرنگ
شهبانوان و شهدختانیاند با رگهایی نیلگون
که چون الماس و زمرد گیرایند و دلربا
اما تنها بانوی اصیل، آن دخترک شورشی است
کر:
شورشیست، شورشی ست
او دختری شورشی است
مرواریدی گرانبهاس
او پیک امید، دلیری، غرور و شادی
برای مردان شورشی است
پیشترها، شیرزنانی هم سراغ داشتیم
اما این شورشی، امیدی دیگرست
در میان کارگران، جستجوگر امیدیم
تا مهیا شویم برای پیکارهای بزرگ
برای آزادی
در کنار یک دختر شورشی
آری، دستهایش از تلاش و کار
ظرافت زنانگی زنان خانهنشین را از دست داده و،
عضلانی و زمخت شدهاند
لباسش نازک و لطیف نیست
اما در سینهاش دلی در تپش است
که نشان از طبقه او دارد
آنگاه که او بهکینخواهی و مبارزه برمی خیزد
سرمایهداران بر خود می لرزند
آری، فقط این دختر اصیل، دخترک شورشی است
کر:
آن دختر شورشی، او یک دختر شورشی است
او مرواریدی گرانبهاست
او پیام آور دلیری
غرور
و شادمانی
برای مردان شورشی پیکارگر است
بیش از این دختران بسیاری را دیدهایم
اما ، ما
در انبوه کارگران جهان، پیجوی چیزی دیگریم
برای پیکاری بزرگ برای آزادی
همراه با یک دختر شورشی
[1] واپسین خواستهی جوهیل را در همین سایت (همراه با موسیقی و آواز) در لینک زیر ملاحظه میکنید:













