ترجیع بند
ما
اسیران نا بسامانیم
شهربند نظام زندانیم
بندگانیم و
اختیاری نیست تخته
بندان
امر و
فرمانیم
( بنده را نام
خویشتن
نبود
هرچه ما را دهند نام ,
آنیم ) (1)
قرن ها رفته
است ومیگویند خس و
خاشاک
این
گلستانیم
بردگانیم و
زنده ایم به مزد چرخ گردان چرخه
نا نیم
اجتماع یست
گرگ ومیش
آئین
بره
زار
این
شبانانیم
تلخ کامیم و ارچه
تیره حیات عسل کام
کامکارانیم
اسب سر مایه تخت
میتازد ما هم
این
خیل راه سازانیم !
تا به کی تحت
اینچنین خفت تا به چند این
میانه
درمانیم ؟
وقت
آنست
عزم کار کنیم
کمون
خویش
بر قرار کنیم
ما چو
تا آدم
دو پا
رفتیم از بسا جبر ها فرا
رفتیم
در شکستیم
حصر جاذبه را و سر
انجام
تا
سما رفتیم
دست در کار
خلقت و فعال تا ز تقدیر هم فرا
رفتیم
کار کردیم و
ساختیم و
ببین
تا کجا
؟ تا خود خدا رفتیم
این گذرکرده
ازاسارت
خویش
رفت و میگفت : تا رها رفتیم
ای دریغا که همزمان
اما لحظه – لحظه به
قهقرا
رفتیم
پای
این
معبد
الهه
پول
همچو
قربانیان ,
فدا
رفتیم
ما در آئینه ,
خود , نمیبینیم نیست این
آشنا (!) کجا رفتیم ؟
وه چه بیگانه
است این
تصویر
ما کجائیم و
خود , کجا رفتیم ؟
ما در این نظم
آدمیکش چون تا به سر
حد
انتها
رفتیم
وقت
آنست
عزم کار کنیم
کمون
خویش
بر قرار کنیم
وقت آنست دست
بکار شویم آفرینندگی
ست ,
یار
شویم
از محاق زمان
برون
آییم همچو
خورشید , آشکار
شویم
ظلمات است و
زمهریر ,آری خیز
تا باز , نور و
نار شویم
حقه بازان
سلطه د
ر کارند تا
دگر بار
سایه
وار
شویم
سفله گانند و
باز می
خواهند کز
فرایند , بر
کنار
شویم
ما
پراکندگان و
بسیارا ن بهم آییم و
در
شمار شویم
هرکسی جبهه
ای فرا آورد طبقات
اند , هوشیار
شویم
هرکسی پرچمی
فرا افراشت ما ,
علمدار اهل کار شویم
ما که دلداده یگانگی
ییم
پایبندان این قرار شویم :
وقت
آنست
عزم کار کنیم
کمون
خویش
بر قرار
کنیم
ای
نمایندگان
کار , به پیش د وش با د وش
ودر کناربه
پیش
ای
شما
عاشقان آزادی ای همه
چشم انتظار , به
پیش
ای
پراکندگان
بسیاران
بیشمارید ,
بیشمار به پیش
زیرو زاران
این خزان
طویل
تا خود خانه بهار به پیش
حال
کز ساحل نگاه بشر سو سویی
گشته آشکار ,
به پیش
ما دراین راه ,
راهی و رهیاب با شکیبی به کوله بار به پیش
ور چو خارا ,
نسیمی و
لورکا
سایه
دار
و
تیربار به پیش(2)
وقت
آنست
عزم کار
کنیم
کمون
خویش
بر قرار کنیم
آبان
88
رهیاب
------------------------------------------------------------------
پاورقی :
1-
بیتی از سعدی –
دیوان –
غزلیات
2-
ویکتور
خارا ,
عمادالدین
نسیمی , فدریکو
گارسیا لورکا